Panahian-TahlilVaghayeAkhirVaMasaleBenzin.mp3
11.8M
🎙صوت کامل تحلیل و نگاه متفاوت علیرضا پناهیان از وقایع اخیر و مسئله بنزین در برنامه "پرونده ویژۀ شبکه سه" در شب گذشته
📹 فیلم گفتگو:
aparat.com/v/ONkEB
اقای پناهیان
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مردی که صدای بیشتر حیوانات رو درمیاره 😮👌
بغل دستیش چه ذوقی کرده قیافشو 😄
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
بوی صبحانه می آید!
به به چه نسیمی 🍂🍃
چه هوایی سرِ صبح
به به چه سرودِ
دلگشایی سرِ صبح
صبحانه یِ من
بهشتی از زیبایی ست
پیچیده چه عطرِ
خوشِ چایی سرصبح
سلام دوستان مهربان
صبح چهارشنبہ تون
زیبــــا و روئـــــیایی ☕️🍂
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
با سلام...
ممنون از شادی های مومنانه تون...
سرشبی با برادرزاده م که۱۶سالشه رفته بودیم فروشگاه کتاب.
به من گفت عمه جان یه کتابی رو میخوام بخرم گفتم خب از فروشنده بپرس ببین دارنش؛ گفت نه من روم نمیشه خودت بپرس. گفتم اسمش چیه؟ گفت: «فرشته ای درهبروت».😳
گفتم عمه جان! «فرشته ای در هبروت» نداریم که. مطمئنی؟!! گفت آره. گفتم پس حتما اسمش فرشته ای در هپروت هست چون هپروت معنا داره...
برادرزاده م رفت سراغ کتابها منم رفتم سمت فروشنده ها که دوتا آقا بودن و یکی شونم جوان بود. گفتم ببخشید آقا کتاب« فرشته ای در هبروت یا در هپروت» رو دارین؟؟؟
فروشنده ها:😝😂🤣 خانم اون نه هبروته نه هپروت. اسمش «فرشته ای در برهوته» برهوووووت😂😂😂😂
منو بگی😁😁😁😁😬😂😂😂
گفتم ببخشید و اینا...
گفتن اشکال نداره طبیعیه...
خلاصه رفتم پیش برادرزاده گرامی داشتیم باهم دیگه میخندیدیم دیدیم آقاهه پشت سرمونه داره کتاباشو مرتب میکنه😅😂😅😂
یاد قصه های مجید دلبندم افتادم😂😂😂
#سوتی🤦♂🤦♀😁
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
وقتی مادرم مرا می فرستاد تا پدرم را برای خوردن غذا صدا کنم ،
بعضی وقت ها می دیدم پدر به خاطر خستگی ، در حال مطالعه خوابش
برده است . دلم نمی آمد ایشان را بیدار کنم .همان طور که پایش دراز بود، صورتم را کف پای پدر می مالیدم تا از خواب بیدار شود . در این حال که
بیدار می شد ، برایم دعا می کرد و طلب عاقبت به خیری می نمود . من خیلی از توفیقاتم را از دعای پدر و مادر دارم .
قسمتی از زندگی آیت الله العظمی
🦋 مرجع تقلید مرحوم سیدشهاب الدین مرعشی نجفی
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
#احکام_شرعی
🔸تقلید صدای دیگران
❓سؤال: آیا #تقلید_صدا و لهجهی دیگران، صرفاً برای شوخی و سرگرمی جایز است؟
✅پاسخ: در صورتی که برای تمسخر و استهزاء یا موجب اذیت آنان باشد یا توهین به ایشان محسوب شود، جایز نیست.
🔹منبع: پایگاه اطلاعرسانی دفتر رهبر معظم انقلاب
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
........:
........:
سلام امیدوارم حال دلتون خوب خوب باشه. همونطور که گفتم من خابگاه شبانه روزی درس میخوندم فصل مسابقات قران بود بخاطر همین از خیلی از شهرستانهای دیگ اومده بودن خابگاه ما شب بمونن(خابگاه ماخود شهر شیراز بود)ا ...من چندتا از دوستام تو حیاط بودیم حالا مثلا داشتیم برا امتحان میخوندیم..... چون اداره ما میزبان بود همه کارکنای اداره هم داشتن میومدن خابگاه ما.. همونطور که گفتم ماهم تو حیاط بودیم.. یکی از خانوما اومد پیش ما و مشغول حرف زدن با ما شد.... همونطور که حرف میزدیم ...ماشین که رئیس جدید ادارمون توش بود هم اومد... منو یکی از دوستام جوری وایساده بودیم که وقتی چرخیدیم ماشین رئیس و ببینیم ....این خانوم. پشت سر ما میشد ...خلاصه ما داشتیم رئیس ادارمونو نگاه میکردیم. که دیدم برامون دست بلند کرد و خندید🙂👋 منو دوستم دقیقا اینجوری میخندیدیم 😁😁😁😁😁براش دست تکون میدادیم دست تکون میدادیماااااااااااااا👋👋👋👋 که یه دفعه خانمه گفت من براش دست بلند کردم اونم جوابمو داد..... و این بود داستان ضایع شدن ما😆😆😆😂😂😂
#سوتی🤦♀🤦♂😁
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆
4_6041706177178370498.mp3
6.48M
🎧فایل صوتی
🎤حاج آقا #مومنی
🔖عنایت ویژه #امام_زمان(عج) با سه عمل
😂😂طنز جبهه(بخون و بخند)😂😂
تعداد مجروحین بالا رفته بود
فرمانده از میان گرد و غبار انفجارها دوید طرفم و گفت :
سریع بیسیم بزن عقب و بگو یک آمبولانس بفرستند مجروحین را ببرد!
شاستی گوشی بیسیم را فشار دادم و بخاطر اینکه پیام لو نرود و عراقیها از خواستهمان سر در نیاورند، پشت بیسیم با کد حرف زدم
گفتم: ” حیدر حیدر رشید ”
چند لحظه صدای فش فش به گوشم رسید. بعد صدای کسی آمد:
– رشید بگوشم.
+ رشید جان! حاجی گفت یک دلبر قرمز بفرستید!
-هه هه دلبر قرمز دیگه چیه ؟
+ شما کی هستی؟ پس رشید کجاست؟
– رشید چهار چرخش رفته هوا. من در خدمتم.
+ اخوی مگه برگه کد نداری؟
– برگه کد دیگه چیه؟ بگو ببینم چی میخوای؟
دیدم عجب گرفتاری شدهام، از یکطرف باید با رمز حرف میزدم، از طرف دیگر با یک آدم ناوارد طرف شده بودم
+ رشید جان! از همانها که چرخ دارند!
– چه میگویی؟ درست حرف بزن ببینم چی میخواهی ؟
+ بابا از همانها که سفیده.
– هه هه! نکنه ترب میخوای.
+ بیمزه! بابا از همانها که رو سقفش یک چراغ قرمز داره
– ای بابا! خب زودتر بگو که آمبولانس میخوای!😳😐😂😂
کارد میزدند خونم در نمیآمد. هر چه بد و بیراه بود به آدم پشت بیسیم گفتم.
منبع: کتاب رفاقت به سبک تانک ، صفحه ۵۵
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
طنز عجیب حاج محسن قرائتی🙈🙊😂😂
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
✨﷽✨
✍خاطره ای شنیدنی از آیت الله وحید خراسانی
"در زمان میرزای شیرازی طلبه ای با لباس کهنه بر درخانه اش آمد و گفت میرزا را کاردارم مردم گفتند میرزا بر مجتهدین وقت ندارد آن موقع تو آمده ای و میگویی میرزا را کار دارم؟ گفت عیبی ندارد من میروم اما به میرزا بگویید فلانی آمده بود خبر به میرزای شیرازی رسید، ناگهان میرزا سرو پای برهنه دوید و طلبه را درآغوش گرفت .دفتردار میرزا تعجب کرد. وقتی آن طلبه رفت، میرزا گفت: دوست داشتم ثواب این همه مجتهد که تربیت کردم برای این طلبه باشد و ارزش یک کارش را به من بدهد، گفتند میرزا کار این طلبه مگر چه بوده ؟
میرزا گفت: این طلبه به یکی از دهات های سنی نشین رفت و گفت بچه هایتان را بیاورید قرآن یاد می دهم بدون پول سنی ها گفتند خوب است بدون پول است این طلبه از اول که قران یاد این بچه ها می داد بذر محبت امیرالمؤمنین را دردل این بچه ها کاشت این ها بزرگ که شدند شیعه شدند و پدرانشان را از مذهب باطل به مذهب حق راهنمایی کردند دیری نگذشت که این دهات تماما شیعه شد
این طلبه ۱۵سال شب ها بردر خانه ها می رفت و یواشکی نانی که آن ها بیرون می انداختند را می خورد ۱۵سال اینگونه زحمت کشید تا توانست یک روستا را شیعه کند ."
📚 مصباح الهدی، آیت الله وحید خراسانی
http://eitaa.com/joinchat/1264386052C42a3f9bca9
👆👆👆👆