eitaa logo
خوان هشتم را من روایت می کنم
310 دنبال‌کننده
314 عکس
27 ویدیو
0 فایل
ومادرحسنک زنی بودسخت جگرآور.چنان شنودم که چون بشنید،جزعی نکردچنان که زنان کنندبلکه بگریست بدرد.چنان که حاضران از درد وی خون گریستند.پس گفت:« بزرگامردا که این پسرم بود» تاریخ بیهقی ومن می گویم: بزرگا زنا که این مادر بود… مریم قربانزاده @Shahrbano_mg
مشاهده در ایتا
دانلود
این عکس را مهدی صالح غزه ای در کانالش قرار داده و این توضیح را نوشته: عکس سمت چپ انتخاب شد به عنوان برترین عکس رسانه‌‌ای دنیا برای سال گذشته کاملا هدف دار انتخاب شد، سر خمیده با حالت گریه بر کودکی کشته شده. درسته عکسی از غزه بود ولی غزه نمادش عکس سمت راست است، جوان پرجنب و جوشی است که خونه‌اش رو سرش ریختن، وبه زور از زیر آوار دراومد اما یک لحظه صبر نکرده تا با شعارهاش در کنار مقاومت نایسته، و از آن ابراز حمایت نکنه. غزه جوان سربلند است، نه خانمی سر خمیده. البته دور از جون خانمها و بانوان عزیز غزه که نقش بسیار والای در این جنگ انجام دادن. اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج @SalehGaza اوایل که با آشنا شدم و خواستم راوی مقاومت زنان غزه باشدگفت:« باید مقاومت را روایت کنیم نه ضجه و ناله و بی مادری و آوارگی را. باید بتوانیم این ها را از مقاومت و پایداری زنان غزه جدا کنیم . نباید احساسات را بر نبرد و مقاومت غالب کرد و این کار سختی است. من نمی توانم مطمئن باشم که این وظیفه مهم را درست انجام خواهم داد یا نه.» این یادداشت مهدی صالح همان حرف است. درنگ و تأمل کنیم و بنگریم ما راوی کدام قسمت بوده ایم: عاطفه و احساس و اشک و دلسوزی یا مقاومت و مظلومیت مقتدرانه؟ 🖌مریم قربانزاده https://eitaa.com/khane_8
به زودی در ورودی غزه این جمله را خواهیم نوشت. هر زیتون که از خاک غزه جوانه بزند هر گل که بروید هر شاخه گندم که زیر آفتاب بدرخشد هر سیب سرخ که بر شاخسارها خودنمایی کند هر شکوفه پرتقال که عطرش را بپاشد هر آفتابگردان که رو به خورشید بایستد... در خاکی ریشه خواهد زد که با پیکرهای دسته جمعی شهدا یکی شده است... با وضو وارد شوید. آرام و با احتیاط قدم بردارید خاک این دیار با ذره ذره بدنهای مردم مقاومش آمیخته است 🖌مریم قربانزاده https://eitaa.com/khane_8
زیباترین مادر دنیا. این جمله را پسرش _ معتصم _ به او می گوید. اسراء جعابیص، زن سی ساله فلسطینی که به اتهام عملیات علیه اشغالگران به ۱۱ سال زندان محکوم شد. روزی که اسراء قصد داشت کپسول خالی گاز و تلویزیون اش را به خانه جدیدش ببرد، اتصال سیستم برق ماشین باعث ترکیدن کیسه هوا و آتش سوزی در داخل ماشین شد. سربازهای ایست بازرسی اجازه ندادند مردم به او کمک کنند. اسراء در ماشین می سوخت و آنها به جای خبر کردن اورژانس به پلیس امنیتی اطلاع دادند. دردهای جانکاه اسراء در هشت سال زندان، همه را منقلب می کرد. ۸ انگشت او قطع شد ، لب هایش سوخت، دستانش آسیب فراوان دید، کمر و دیگر اعضای بدنش به شدت سوختند اما در زندان حتی یک کرم مرطوب کننده از او دریغ شد. او باید شش عمل جراحی انجام میداد اما اشغالگران اجازه ندادند. گوشهایش به پوست صورت چسبیده و پیوند پوست کمر برایش ضروری بود. کمپین مردمی در فیس بوک و فشار بر صهیونیست ها ،اسراء را آزاد کرد در حالیکه او ۸ سال درد کشیده و تحمل کرده بود. دختران جوان در زندان او را دوست داشتند. آنها را در آغوش می گرفت و می گفت:« قوی باشید و صبر کنید.» کتاب « چگونه دوباره خواهم بود» شرح این سالهای اسراء است. هر چند نوشتن یک صفحه نامه از زندان برای خانواده اش سه روز طول می کشید اما او کتابش را می نویسد. 🖌مریم قربانزاده https://eitaa.com/khane_8
امام از قَلَمِ در غلاف دلگیر است به جای آن همه شاگرد، یار می‌خواهد ✍ https://eitaa.com/khane_8
📸 ۱۴٠۳/٠۲/۱۹ 🔰 اولین روز از نمایشگاه کتاب تهران 📍ناشران عمومی، راهرو ۱۸، نبش ستون ۷۸، غرفه ۳۷۲، انتشارات ستاره‌ها منتظر دوستان کتابخوان هستیم.😊 @n_setareha
مهربان و آرام است. آرام حرف می زند،ارام قدم بر می دارد حتی آرام دعوا می کند! دعوا کردنش مثل تذکر دادن است. یک گوشه ی مجلس که می نشیند دورش را چند پروانه ریز و درشتی می گیرند. هر کدام شان دقیقه به دقیقه سرشان را نزدیک گوش او می کنند تا حرفی بزنند و او با لبخند میراثی مادرش، جواب هر کدام را می گوید. یک عروس است اما پر برکت است. هیأت دخترانه راه انداخته، هیات پسران ۵_۱۲ سال را جداگانه مدیریت می کند .همه فامیل را هم به کار می‌گیرد. در منزل پدر شوهرش جلسه هفتگی اخلاق راه انداخته مخصوص خانم ها.‌ چندین سال است که در شمار بهترین و پربار ترین جلسات زنانه، به کارش ادامه می دهد.به خاطر شغل همسرش چند سالی به زاهدان رفتند ، الان هم کرج هستند و او هر جا باشد بیکار نمی ایستد به تماشا. کتاب خوان قهاری است و برای هر سن و سلیقه ای کتاب معرفی می کند. نه کارگر دارد نه پرستار کودک و البته خداوند خوب می داند چگونه بندگانش را به خدمت بندگان دیگرش درآورد! پدر همسرش یکی از شخصیت های سیاسی و فرهنگی برجسته است اما از این مقام و موقعیت به اندازه یک سهم مسکن مهر هم به او و بچه‌هایش نرسیده. نمی دانم برای مسکن فرزند آوری اقدام کرده .همسر من به همسر او می گوید:« از آقا زادگی فقط فحشش نصیب تو شده!» روز پسر را همین خانم مد کرد و فکر کنم به همت او ،پدر شوهرش در مجلس شورای اسلامی آنرا مطرح کرد و تصویب شد. هفتمین فرزندش را نرجس نام گذاشته و دلش می خواهد یک یتیم هم به فرزندی بگیرد . اینجا ست که باید بگویم:« آدم تک عروس داشته باشد اما اینقدر پربرکت باشد.» 🖌مریم قربانزاده @Shahrbano_mg
وارد شدن از در کوچک و باریک الله وردیخان را دو سال است کشف کرده ام. زحمت در صف ایستادن ندارد. مستقیم از چند متری ضریح در می آید. رزق این زیارت ،داخل اتوبوس خط۱۲ به لطف سلطان تکمیل شد. پشت سرم خانمی نشسته بود که برای کناری اش از لیست چهل نفره مومنین در نماز شب می گفت. روی و ریا در کلامش نبود. اسامی شهدا و صلحا را می گفت و برای هر کدام خطی توصیف می خواند: امام موسی صدر، شهید محمد باقر صدر و خواهرش بنت‌الهدی و... اسامی ای را ردیف گفت که در زندان های ظلم حزب بعث عراق شهید شده بودند. خیلی های شان برای من تازگی داشت. فهرست بعدی زراره بود و میثم تمار و رشید هجری و‌ اویس قرنی و عمار یاسر و پدر و مادرش و ...اسامی شهدای راه علی. فهرست بعدی... و بعدی... چنان مسلط درباره هر کدام شان توضیح می داد که انگار استاد تاریخ اسلام است و علوم سیاسی تدریس می کند و علم رجال می داند. زن همراهش گفت: اینها در ذهن من نمی ماند!باید روی کاغذ بنویسی. زن جواب داد:من نوشتن یاد ندارم فقط بلدم بخوانم! طاقت نیاوردم. صندلی را به مادر پیری دادم و کنار صندلی او ایستادم. گفتم شما استاد حوزه ای!؟ گفت:نه. گفتم این ها که گفتی را از کجا می دانی؟! گفت:« در کتابها می خوانم. در تفسیر المیزان ، صحیفه سجادیه ، منهاج العلما ، نهج‌البلاغه و... گفتم:« نوشتن هم یاد نداری؟» گفت:«نه. کتاب می خوانم.خیلی زیاد. من از خودم چیزی ندارم!» متحیر حرف ها و معلوماتش، ایستگاه را رد کردم. چطور می شود یک زن معمولی که سواد نوشتن ندارد علمش از زنان طلبه و‌مدعی ای که دیده ام بیشتر باشد!؟ 🖌مریم قربانزاده https://eitaa.com/khane_8