خانهیِدوست
اما آنگاه که تو در امیدِ رسیدن در آغوش او به سر میبری انتظار را در ریشه های خود افکندی و برق در مردم
امید را مانند یک دارویِ تلخ و کمرنج خواهم نوشید .
شاید که به این انتظار دائمالعمر ، درمان ببخشد ...
خانهیِدوست
امید را مانند یک دارویِ تلخ و کمرنج خواهم نوشید . شاید که به این انتظار دائمالعمر ، درمان ببخشد .
امید در میان وجود ِ آدمیزاد ریشه می کند و برگ می دهد می رقصد و آواز عشق سر می دهد، به راستی امید چگونه است؟
خانهیِدوست
امید در میان وجود ِ آدمیزاد ریشه می کند و برگ می دهد می رقصد و آواز عشق سر می دهد، به راستی امید چگو
به راستی که آن بنیادِ اِنسانیست !
خانهیِدوست
به راستی که آن بنیادِ اِنسانیست !
بنیاد و زیر بنایِ وجود سردِ آدمیزاد!