eitaa logo
خانواده آرام
18.3هزار دنبال‌کننده
13.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
9 فایل
روانشناسی دینی جهت رزرو تبلیغ ( @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) : نماز همانند چشمه روان است، هر زمان كه انسان نماز مى خواند گناهانى كه ميان دو نماز انجام شده از بين میرود. 📚 تهذيب الأحكام، ج‏۲، ص۲۳۷ 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم می گویم در دیاری که پر از دیوار است، به کجا باید رفت ؟ به که باید پیوست ؟ به که باید دل بست ؟ حس تنهای درونم گوید : بشکن دیواری که درونت داری چه سوالی داری ؟ تو خدا را داری و خُدا اول و آخر با توست... 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
🌸 امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) : إنّي لَم أرَ مِثلَ الجَنَّةِ نامَ طالِبُها ولا كَالنّارِ نامَ هارِبُها چيزى چون بهشت نديدم كه طالب آن خفته باشد؛ و چيزى همانند آتش نديدم كه گريزانِ از آن، در خواب رفته باشد‌. 📚 تحف العقول، ص۱۵۲ 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
و هیچ آگاهی و فهمی، بدون درد رخ نمیدهد... و آدمی برای رشد است و هیچ رشدی بدون درد نیست... 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
حتی اگر همه‌ درها هم به رویت بسته شود، در پایان او از جایی که هیچکس نمی داند، پنجره ای می گشاید هر چند تو ابتدا نمی توانی ببینی. اما پشت روزنه های تنگ، چه بهشت هایی که پنهان است پس شکر کن وقتی به مراد خود رسیده باشی، شکر کردن آسان است اما شاکر کسی ست که حتی زمان برآورده نشدن آرزویش هم می تواند شاکر باشد.❤️ 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
🌸 امیرالمؤمنین املم علی (عليه السلام) : يَسيرُ الهَوى يُفسِدُ العَقلَ اندكى هوای نفس، عقل را تباه سازد. 📚 غررالحكم، حدیث ۱۰۹۸۵ 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
میتوان ساده زندگی کرد ساده زیست و از شادیهای کوچک لذت برد فقط کافیست باور داشته باشیم لذت شادی در داشتن چیزهای بزرگ نیست... 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از جام جهان بین
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ استوری موشن|بانوی موفق با حجاب ایرانی ▫️حنانه خرم دشتی؛ دارنده مدال طلای المپیاد جهانی نجوم با حجاب کامل: ▫️این مدال برای مادرم هست ، مادر من همه چیزمه ...اگه مادر من نبود منم الان اینجا نبودم❤️ خرمدشتی 🔮 @gamegahanbine 🪩
عاکفه در حالی که متعجب بود اما خیلی خوشحال شده بود و نتونست احساساتش رو کنترل کنه با حالت ذوق زده ای رو به من کرد و گفت: بفرما رضوان جان اینم از این مشکل که حل شد! با این حرفش بدجوری گیر افتادم... هر چند که تا همین چند ساعت پیش به نظرم این کاری که عاکفه توضیح داده بود خوب به نظر می رسید و فقط حضور آقایون رو مانع میدیدم، اما حالا که آقای سلمانی این مانع رو هم برداشته ولی من دیگه اصلا اونجوری فکر نمی کنم! ما خانم ها یه سیستم خیلی قویی، خدا داخل گیرنده های مغزمون نصب کرده و داریم که البته اگه بخاطر استفاده نکردن از کار نیفتاده باشه خوب می فهمیم نگاه یه آقا و طرز حرف زدنشون داره چه پیامی رو انتقال میده! و حالا گیرنده های مغزی من دقیق این پیام رو گرفت که حالات و رفتار آقای سلمانی و بیانش چی رو داره می رسونه! ولی نمیدونم چرا عاکفه گیج میزد! آقای سلمانی و عاکفه هر دو تا نگاهشون به من بود که ببینن با حل کردن این مشکل نظر من چیه؟! نمیدونستم دیگه چه بهانه ای میشه آورد که از زیر تیغ نگاه آقای سلمانی که حس خیلی بدی در من بوجود آورده بود میشد فرار کرد! عاکفه هم که کلا تو باغ نبود شاید بخاطر اینکه مجرد بود و فکر کنم به تنها چیزی فکر نمیکرد همون مسئله ای بود که فکر من تماما درگیرش شده بود! وسط این استیصال و درموندگی بودم که آقای سلمانی از جاش بلند شد و با همون حالت چندشش خیلی خوشحال گفت: خوب ظاهرا دیگه مشکلی نیست بیاین بریم اتاقتون رو نشون بدم! از سر ناچاری بلند شدیم و پشت سرش راه افتادیم هم زمان توی دلم داشتم با خدا صحبت میکردم که خدا جون، من فقط هدفم اینه موثر باشم! مفید باشم! خودت حواست بهم باشه... و چقدر این خدای مهربان شنوا و دانای حرفهای شنیده و نشنیده است... هنوز به در اتاق مورد نظر نرسیده بودیم که گوشیم زنگ خورد... مامانم بود و با یه استرسی از پشت گوشی گفت: که مبینا از صبح بی حال و بی اشتها بوده و الان هم تب کرده و هر کار هم میکنه تبش پایین نمیاد! خبر تب مبینا خبر خوبی نبود، اما من رو یاد آیه ی از قرآن انداخت که چه بسا چیزی شما گمان می کنید به ضررتان است اما نعمت و خیری در آن نهفته... و این نعمت نهفته دقیقا توی اون لحظات همان راه نجاتی بود برای گریز از اون موقعیت تنش زا... با چند برابر شدت استرس مامانم نگرانیم رو توی چهره ام بروز دادم و گفتم: ببخشید من دخترم تب کرده و باید فورا برم و بدون هیچ معطلی از عاکفه و آقای سلمانی خداحافظی کردم و از اون فضای زجر آور به سرعت نور اومدم بیرون... از یه طرف ذکر لبم شکر خدا بود که همیشه حواسش بهم هست... از یه طرف هم نگران مبینا بودم و مدام دعا میکردم مشکل خاصی نداشته باشه... هم نگران سلامتیش بودم، هم قرار بود فردا محمد کاظم بعد از دو هفته از ماموریت بیاد و اگه مبینا مریض باشه طبیعتا حال هممون گرفته میشد! یه گوشه ی ذهنم هم داشتم دنبال یه جواب جمع جور برای محمد کاظم پیدا میکردم که مطمئنا ازم می پرسید چرا از پروژه ی سرکار رفتنم منصرف شدم.... ادامه دارد.... نویسنده: 🔮 @gamegahanbine 🪩
🌸 پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) : لَن يَدخُلَ الجَنَّةَ عَبدٌ فِي قَلبِهِ مِثقالُ حَبَّةٍ مِن خَردَلٍ مِن كِبرٍ بنده اى كه در دلش به وزن يك دانه خردل تكبّر باشد، هرگز وارد بهشت نخواهد شد. 📚 الكافی، ج۲، ص۳۱۰، ح۶ 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞
🌷 يه جمله ايي از آيت الله مجتهدی ره خوندم كه؛ دعا كنيد كال نميريم. ياد اون جملات حاج قاسم شهيدمان افتادم كه در جمعی چند ساعت قبل از شهادتشان گفته بودند: میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوه رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میفته! بعد نگاهش رو بین افراد چرخاند و با انگشت به بعضی‌ ها اشاره کرد؛ اینم رسیده‌ست، اینم رسیده‌ست... خلاصه که شهدا از این جنسِ رفتنشون؛ رسيدند و خدا آنها را چيد... خدا كنه كه كال نميريم! 📚 شهید حسن مختارزاده ‎‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🌸🍃 👨‍👩‍👦‍👦 @khanevadearame 💞