اونجا که مهدی اخوان ثالث میگه:
کم مَبین خود را، که از بسیار هم بیشی...
امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:
«کجایی؟!»
دلم هُری فرو ریخت،
مدت ها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم...
چه فرقی میکند کجای دنیا نشسته باشی؟!
مهم این است که یک نفر هست که کجا بودنِ تو برایش مهم است!
شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید:
دلم برایت تنگ شده و به جانت نق بزند که ، بیا دیگر ...
و همه این حرف ها را خلاصه کند در «کجایی؟!»
داشتم به همین چیز ها فکر میکردم که دوباره برایم فرستاد:
ببخشید اشتباه فرستادم!
برایش نوشتم:
میدانم ، من در ایستگاه اتوبوس خیابان ولیعصر نشستهام. میشود اشتباهی حال مرا بپرسید؟!
اما او دیگر حالم را نپرسید...
آدم غریبه ها برایشان مهم نیست که دیگران چگونهاند و کجای این شهر نشستهاند ،
تو که غریبه نیستی...
بپرس حال مرا ؛ بگو کجایی؟!