ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟
من که باشم یا نباشم کار دنیا لنگ نیست
من بمانم یا بمیرم هیچ کس دلتنگ نیست ️
🤌🏻✨
دختر بچه درونم یه گوشه زانو هاشو بغل کرده و داره اشک میریزه.
برای تموم خستگی هاش ، برای تموم نرسیدن هاش ، برای تموم دلتنگی هاش و تموم خاطراتی که بر نمیگردن ، تموم اتفاقایی که میشد طور دیگه ای رقم بخوره و حسرت هایی که اگه نبودن الان جای دیگه ای از زندگی ایستاده بود.
اون اشک میریزه ، خستست ، اون بریده ، اون هزار دلیل برای نتونستن داره اما زل زده به منی که قویِ ، منی که به روی خودش نمیاره که چقدر داره عذاب میکشه و فقط داره ادامه میده.️
بعضی وقتا دلم میخواد قلبمو از تو سینم در بیارم، بزارمش جلو روم و سرش فریاد بزنم؛
میشه تمومش کنی؟
میشه انقد ساده و احمق نباشی؟
میشه انقد دلت برای آدما و کاراشون نسوزه؟
میشه برات مهم نباشن؟
متوجه ای که داری به جفتمون آسیب میرسونی؟
بعدشم همو بغل کنیم و تا خود صبح باهم اشک بریزیم.../:️
بـله،
درسته؛
زخم ها خوب میشَن ، یا حداقل کمرنگ میشن ، دوباره زندگی میکنی ، شاید میخندی ، راه میری ، ادامه میدی و ...
اما یه چیزی هست؛
تو هیچوقت مثل قبل نمیشی ، یه جایی تو وجودت برای همیشه میشکنه ، یه چیزی برای همیشه نابود میشه ، و هر چقدر هم قوی باشی ، اون قسمت خاموش درونت همیشه یادآوری میکنه که دیگه اون انسانِ «قبلی» وجود نداره.
_________________________________________
میدونی اوج خفگی کجاست؟!
همون جایی که کلی حرف داری و به شدت ناراحتی و خیلی چیزا رو اعصابت میرن ، ولی تو سکوت میکنی ، به آخرین درجه ی ناامیدی و ناراحتی میرسی ولی ترجیح میدی که چیزی نگی ، فقط بیتفاوت یه گوشه بشینی و ببینی چی میشه ، هر چه بادا باد.
_________________________________________