جبهه عملیات شناسایی سال۶۳یه پامو از دست دادم و جانباز شدماما باز مجدد با داداشم اقا حمید که اون زمان ۱۴سال داشت با پای مصنوعی راهی جبهه شدم تا اینکه کربلای چهار به ارزوم رسیدم و شربت شیرین شهادت نوشیدم و ۳۱سال مهمان حضرت زهرا(س) بودم و سال ۹۶به اغوش مادرم برگشتم 😍داداش حمیدم راهشو ادامه دادو سرانجام در نبرد با تکفیرهای داعش اردیبهشت سال۹۴تدمر سوریه اسمونی شدو مهمان حضرت زهرا (س) و جاویدالاثر 🌷
💠رهــبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنهای "حفظه الله تعالی" فرمودهاند:
🌺نمازشب بخوانید و آن هم نمازشب با #توجــه، نماز شبی که می فهمید چه می کنید، نه نمازی که در آن توجه نباشــد!
نماز شــب باید با توجه و عنایت باشد✌️
اثـر نـماز شـب در شما جوانان بسیار زیادتر از نماز شـبی است که من میخوانم
📚درس اخلاق مقام معظم رهبری
التماس دعا✋
پدرم توسط متفقین وقتی ۷سالم بودآسمونی شدنو از اون زمان مسولیت خانواده بر دوش من افتاد زمان انقلاب فعال بودم بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ راهی جبهه شدم🚶برادرم سال ۶۱عملیات رمضان شربت شهادت نوشید
پسرم رضا توقصر شیرین آسمونی شد😇 و عباس فاو و علیرضا همجانباز اعصاب و روان شد که پسر کوچیکم هستش☺️عکس عباس کنار من⬆️⬆️⬆️
دامادم شهید نادر نادری لیسانس حقوق والهیات داشت و دادستان دادگاه انقلاب سردشت بود😎سال ۵۹عضو گروه چریکی شهید چمران شد و در کردستان پای چپشو از دست داد
همرزمش می گفت
وقتی توپ به محلی که نادر ایستاده بود خورد پای چپش قطع شد منم زخمی شدم رو زمین افتادم وقتی غبار خوابید دیدم نادر پای قطع شدشو زده زیر بغلش و داره میاد سمتم 🚶و به من میگفت چیزیت نشده من بهش گفتم نادر پات قطع شده?گفت خدا منتی به من گذاشتو پای منو گرفت
بعد از اینکه پاشون قطع شد اومد خواستکاری دخترم و شدن داماد خانواده☺️یه روز گفتم دارم میرم جبهه بچها تو محاصرن گفت منم میام گفتم بمون بچه کوچیک داری و هم شیمیایی هم یه پات قطع گفت نه منم حتما باید بیام خلاصه قرار شد با هم بریم تو راه شهید رسول زاده دیدم گفتم منم مبام گفتم نه همسرت باردار گفت اگه منو نبرید با یه ماشین دیگه میام خلاصه همه راهی شدیم🚙کربلای پنج بود حدود صد متر از سه راهی شهادت عبور کرده بودیم که یه گلوله توپ💣 از جلوی ماشین خورد بهمون موج انفجار منو پرت کرد بیرون😔وماشین اتیش کرفت موجی شده بودم تو همین حال رفتم دنبال پتو شروع کردم به خاموش کردن که فایده ای نداشت همه شهید شده بودن و دامادمم اسمونی شد😇