فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😭وداع پدر شهید مهدی لطفی نیاسر با فرزندشهیدش
🌷مراسم تشیع شهید بزرگوار پنجشنبه ساعت۹:۳۰
از مسجد امام حسن عسکری( ع) به سمت حرم مطهر
4_5924885081066832726.mp3
16.59M
مناجات پایانی شب🌙
دوباره امدم گرچه دیر برگشتم ولی شبیه گدا سربه زیر برگشتم
شدم ذلیل گناهانم خودم پشیمانم
ببن شکسته و زارو حقیر برگشتم 😭😭
🎤حاج مهدی رسولی
4_5940586141471212093.mp3
4.03M
غریبونه تنهای تنها تو زندون تاریکی اما
جز ناله های مناجاتت کسی نالتو نمیشنوه
جز خدا کسی ناله های چند سالتو نمیشنوه
زخم زنجیرا روی استخون واویلا😭
🎤حاج مهدی رسولی
وقتی که دشمنان نظام تبیلغ می کردن که محصلین روبا اجبار به جبهه میارن و دانش آموزاهم برای فرار از درس به جبهه می رون 😡روزی فرمانده گردان به میون رزمندهای کم سن و سال اومدو گفت: عملیاتی در پیش و برای باز کردن معبر نیاز به تعدادی نیروی از جان گذشته داریم که خودشون و روی مین ها بندازن تا راه برای دیگر رزمنده ها باز بشه😔 و گفت هر کی حاظر ثبت نام کنه
اولین نفری که بلند شد من بودم و برای رفتن اعلام آمادگی کردم💪غیر ازمن تعداد قابل توجهی نوجوان نیز ثبت نام کردن👌 حسین بهم گفت امیر نرواصلا از پدرو مادرت اجازه گرفتی گفتم اجازه حضور تو جبهه بهم دادن قطعا خودشونو برای شهادت منم اماده کردن ☺️
همه نیروهایی که ثبت نام کرده بودن روبه خط کردن و از روی لیست سوار اتوبوس شدن 👌همه خوشحال از اینکه تا ساعاتی دیگه به ملاقات خدا میریم 😇
من از همه خوشحال تر و شادابتر بود و دائم با دوستام شوخی و مزاح می کردم خودموتواوج آسمون می دیدم😅 زودتر از بقیه سوار اتوبوس شدم و ردیف اول نشستم بقیه رزمنده ها نیز به ترتیب سوار شدن شروع به خواندن شعرهای حماسی کردم بقیه رزمنده ها هم همخوانی کردن😊بعدم شروع به خوندن دعا و مناجات کردیم ✌️
حس عجیبی داشتم دائما بیرون نگاه میکردم و برای امام و خانوادم دعا میکردم دیگه حسابی نور بالا میزدم😅قرانی که مادرم بهم داد باز کردم شروع کردم به خوندن و مناجات با خدا😊یهو اتوبوس ترمز محکی کرد همه راننده نگاه کردیم 😳چی شده اخه یهو دیدیم فرمانده صورتش پر از اشک و خیس خیس اومد وسط اتوبوس بچهارو نوازش داد و گفت عزیزانم من میخواستم شمارو امتحان کنم ببنم انگیزه خدایی دارید 😔شماروسفیدم کردید و پیروز شدید قطعاثواب خود گذشتگیتون نزد خدا محفوظ 😍بهتون افتخار میکنم و شما رهروراه امام حسین (ع )هستید
از ته دل اهی کشیدم اشکم سرازیر شد و از خدا توفیق شهادت خواستم و خداروشکر زود اجابت شد ۱۵سالگی سال ۶۲جزیره مجنون اسمونی شدم و ۳۴سال مهمان مادر پهلو شکسته🌷
سلام علیکم بر عاشقان و دوستداران راه و سیره شهدا ✋خیلی ممنونم از حضورشما بزرگواران ان شاالله به زودی فعالیت جدی شروع میشود اگر بزرگوارانی هم شهیدی مد نظر دارند که میخواهید به سبک مهمان نوشته شود لطفا اسم شهید بزرگوار را برای ما بگذارید سپاسگزارم 🌺