eitaa logo
• انتصار •
719 دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.1هزار ویدیو
27 فایل
﷽ باز شد هر گره کور زندگی با نام نامیِ زهرای اطهر ♥ • انتصار : یاری دهنده
مشاهده در ایتا
دانلود
پخش دعای عرفه از شبکه‌های مختلف سیما 🔹شبکه ۱: حجت‌الاسلام اسلامی‌فر ساعت ۱۶ حرم امام رضا (ع) 🔹شبکه ۲: استاد حسین انصاریان ساعت ۱۷:۳۰ حسینیه هدایت 🔹شبکه ۳: میثم مطیعی ساعت ۱۷ امامزاده قاضی الصابر 🔹شبکه ۴: حجت الاسلام ضیایی ساعت ۱۷ مسجد جمکران 🔹شبکه ۵: محمد رضا طاهری ساعت ۱۵ کربلای معلی 🔹شبکه آموزش: سعید حدادیان ساعت ۱۷ حرم امام خمینی (ره) 🔹شبکه قرآن: محمد رضا غلامرضا‌زاده ساعت ۱۸ حرم عبدالعظیم (ع) 🔹شبکه افق: مهدی میرداماد ساعت ۱۷ حرم حضرت معصومه (س) @khodam_Zahra
🔴هشدار هشدار🔴 آب دستتون هست بزارید کنار و منتشر کنید وقتی بوی دست های کثیف رسانه های دشمن میاد. برداشتن یک عکس از جای دیگرو کات کردن و بعدش پلاک خوزستان رو جا زدن تا این عکس بین مردم پخش بشه و عواطف مردم تحریک بشه(خیلی توی توییتر بازدید خورده ظاهرا) پروژه کشته سازی چیه و چجوری اجرا میشه؟ وقتی عده ای از مردم خواسته به حق دارند و میان خیابون تا به حق اعتراض کنند یکسری لیدر ها و نفرات اصلی که در پازل دشمن هستند و از قبل آماده و شارژ شده هستند، مسلح میان بین مردم معترض و شروع می کنند به شعار دادن و بعدش بین شلوغی جمعیت شروع می کنند به شلیک و وقتی صدای تیر بیاد و یک نفر کشته بشه هرجو مرج ایجاد میشه و یک شلوغی عجیبی رخ میده و بعدش نیروی های مصلح هم برای اجرای امنیت مجبور هستند شروع به تیراندازی کنند. بعدش در بی بی سی و... چی تیتر می زنند؟ تیتر می زنند و میگن : سپاه به روی مردم مظلوم و بی گناه اسلحه کشیده! بیا اینم تعداد زخمی و کشته ها. موجب ایجاد نفرت مردم نسبت به سپاه میشن. البته باید کف زد برای دولت سیاه و غده سرطانی به نام حسن روحانی که به خوبی در حال اجرای این کار است. @khodam_Zahra
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چرا برای امام زمان(عج)دعا کنیم؟؟ اللهم عجل لولیک الفرج 🌿 @khodam_Zahra
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شهادت سفیر امام حسین علیه السلام حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام بر تمام محبان آن حضرت تسلیت باد😔💔 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌@khodam_Zahra
وقتی مادر گریه میڪند یعنے هنوز امیدے هست اما وقتے پدر گریه میڪند یعنے دیگر راه امیدے نیست @khodam_Zahra
شهیدان ‌از نفس ‌افتادند تا ما از نفس ‌نیفتیم.. قامت ‌راست‌ کردند تا ما قامت ‌خم ‌نکنیم :)) به‌ خاک ‌افتادند‌ تا‌ ما به‌ خاک ‌نیفتیمـ🖐🏽 💔 @khodam_Zahra
اگـٰر منتظرِ مولا‌ جـٰانمان‌ مھدی‌‹عج› هستیم؛ باید مشغول مبارزه بـٰا نفس باشیم گناهِ ما اصلی‌ترین دلیل تاخیر ظھور است . . ! @khodam_Zahra
بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی میکند؟! 📿💔 @khodam_Zahra
‹♥️🗝› • ❬چطور؎میتونےادامھ‌بد؎؟/: -من‌هردفعھ‌نشستم‌شھدا تاڪمرخم‌شدن‌دست‌درازڪردن برام‌بلندم‌ڪنن‌؛توبود؎ دستتونمیداد؎بھشون؟...𖨥ꔷ͜ꔷ💔❭ 🖐🏿! - - - - - - - - - - - - -✽ 🎈🗞⇠ ••• @khodam_Zahra
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💗انتظار عشق💗 قسمت48 دو هفته ای گذشت و من هر روز به همراه مرتضی به پایگاه میرفتم و عکسای شهدا رو طراحی میکردم حتی چند تا از عکسا رو قاب گرفتیم واقعن قشنگ شده بودن چند وقتی بود که مرتضی تو حال و هوای خودش بود کلافه بود ،انگار یه چیزی میخواست به من بگه و روش نمیشد یه شب کنار حوض نشسته بود و داشت فکر میکرد من چادرمو گذاشتم سرم و رفتم کنارش نشستم... - مرتضی جان ،چیزی شده؟ مرتضی: نه چیزی نیست؟ - یعنی من شوهر خودمو نمیشناسم ؟ مرتضی: ۲۰ روز دیگه باید با بچه ها بریم - بری ؟ کجا؟ مرتضی: سوریه ( زبونم بند اومده بود،یعنی زمان رفتن تو هم رسید پس ،یعنی زمان تنها شدنم رسید پس) مرتضی: هانیه جان ،تو اگه راضی نباشی من نمیرم - تو چند روزه کلافه ای برای گفتن این حرف ،یعنی من بگم نرو تو نمیری؟ ( دستمامو گرفت و بوسید ) : درسته که دلم به رفتنه ،ولی اگه تو نخوای من نمیرم - چقدر خود خواهم من که بخوام جلوی دلت رو بگیرم برو ،هر جا که دلت میره همراهش برو از جام بلند شدم و رفتم داخل اتاق پتو رو انداختم روی سرم و آروم شروع کردم به گریه کردن نماز صبح رو که خوندم حالم اصلا خوب نبود رفتم تو حیاط شروع کردم به جارو زدن حیاط مرتضی از پشت پنجره نگام کرد و بعد نماز خوندنش رفت خوابید کاره حیاط که تمام شد رفتم زیر کتری رو روشن کردم و چایی رو آماده کردم سفره رو پهن کردم که مرتضی بیدار شد مرتضی: سلام - سلام ،صبح بخیر ( طوری رفتار کردم که انگار اتفاقی نیافتاده، هر چند که درونم طوفان بود ) بعد از خوردن صبحانه همراه مرتضی به پایگاه نرفتم مرتضی هم چون دلیلشو میدونست چیزی نپرسید منم رفتم سراغ آشپزی کردن ،از عزیز جون دستور شامی درست کردن و گرفتم شروع کردم به درست کردن برای بار اول خوب بود فقط شکل و قیافه اش یه کم کج و کوله شده بود ولی مزه اش خوب شده بود برنجم آب کش کردم ،البته برنجم یه کم شفته شد نزدیکای ظهر بود که مرتضی اومد خونه مرتضی: چه بویی میاد خونه ، از بوش پیداست که شامی درست کردی؟ - اره ،از مادرجون کمک گرفتم مرتضی : بوش که عالیه ، طعمشو بعد اینکه نوش جان کردم میگم... سفرو پهن کردم ،غذا رو گذاشتم رو سفره مرتضی مشغول خوردن شد - آقا مرتضی؟ مرتضی: جانم -میشه بریم کهف مرتضی: چشم - خیلی ممنونم. .. 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 @khodam_Zahra
💗انتظار عشق💗 قسمت49 کارامو رسیدم ،مرتضی هم یه کم استراحت کرد نزدیکای غروب با هم حرکت کردیم وقتی که وارد غار شدم ،یه غم بزرگی اومد به سراغم رفتیم کنار شهدا نشستیم و زیارت عاشورا خوندیم سجده رفتیم و شروع کردم به گریه کردن،یه لحظه انگار وقایع عاشورا اومد جلو چشمم نفسم بند اومد مرتضی اومد سمتم: هانیه، هانیه چی شده مرتضی ،منو از غار بیرون برد بیچاره از ترس رنگ به صورت نداشت مرتضی: بهتری ،خانومم ؟ ( سرمو به نشونه تایید تکون دادم، کم کم نفسم برگشت ) مرتضی: تو که منو کشتی دختر ،چی شد یه هو - نمیدونم یه دفعه نفسم بند اومد مرتضی: پاشو یه سر بریم بیمارستان ،شاید بازم حالت بد شه - نه خوبم ،بشین کارت دارم مرتضی: جانه دلم بگو - ( یه لبخندی بهش زدم ) : اقا مرتضی، مهریه امو میخوام ( صدای خنده اش بلند شد) مرتضی: چشم ،بریم تو راه براتون میگیرم -بی ادبی نباشه هااا ،مهریه ام دوتا بود ( یه کم فکر کرد ) : اونم به چشم، وقتی برگشتم باهم میریم - نه دیگه ،اول اینکه مهریه عند المطالبه است.. دومم حق الناسی هست به گردنت قبل رفتن باید دینت و ادا کنی... مرتضی: وایی از دست تو هانیه نمیشه حالا حلال کنی وقتی برگشتم ادا کنم؟ - نوچ مرتضی: آخه خانومم ، من تا ۱۸-۱۹ روز دیگه باید برم ،یه عالم کار رو سرم ریخته ،دیگه وقت نمیشه دورت بگردم ( از جام بلند شدم ) - من مهریه امو میخوام حالا خود دانی از کوه یواش یواش رفتم پایین رسیدم نزدیک ماشین چند دقیقه بعد مرتضی اومد و سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت خونه توی راه مرتضی هی نگام میکرد و میخندید... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 @khodam_Zahra
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
عید قربان روز رها شدن از تعلقات دنیوی و رهایی از هر آنچه غیر خدایی است🙃✈️ عیدتون مبارک🌱🌸 @khodam_Zahra
• انتصار •
خدایا...💛 تو تمام دلخوشی منی زمانی که اندوهگین شوم @khodam_Zahra
آنچه در ٵݩٺصٵࢪ|𝑬𝒏𝒕𝒆𝒔𝒂𝒓 گذشت... ۹روز تا عید غدیر🌱 پست های امروز تقدیم به شهید احمد مشلب 🥀 امیدواریم که از پست هامون خوشتون اومده باشه... ترک نکن بزار رو بی صدا😉 شبتون حیدری🌃✋🏽 °•@khodam_Zahra•°
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚶🏻‍♀️🙃 ویروس ڪرونــا ثابت کرد: زنی کہ زیر ماسڪ میتونه نفس بکشہ قادره زیرچادرهم نفس بکشہ کسۍ کہ مغازش رو بہ خا‌طرویروس سہ‌ماه میبنده میتونہ اونو برای ادا؎‌ نمـاز در مسجدهم چند دیقہ‌ای ببنده. •. 💔"! @khodam_Zahra
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سه چیز نشانگر درستی اندیشه است: ①خوش برخوردی ★✨ ②خوب گوش دادن ★✨ ③خوب پاسخ دادن ★✨ (ع) میزان الحکمه جلد چهارم📿 @khodam_Zahra
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗انتظار عشق💗 قسمت50 اصلا فکرشو نمیکردم یه روزی همچین حرفی به مرتضی بزنم که مهریه امو میخوام ولی باید ازش میخواستم این سفرو بریم فردا صبح که بیدار شدم مرتضی خونه نبود دست و صورتمو شستم ،صبحانه مو خوردم خونه رو مرتب کردم یه دفعه صدای زنگ در و شنیدم انگار عزیز جون خونه نبود چادرمو سرم کردم رفتم جلوی در ،درو باز کردم باورم نمیشد مرتضی با ۱۲ تا شاخه گل نرگس پشت در بود مرتضی: سلااام به خانوووم عزیزم - سلام ،واییی چه خوشگله مرتضی : قابلتونو نداره داخل یه پارچ آب ریختم و گلا رو گذاشتم داخلش کل خونه بوی خوبی گرفت عاشق گل نرگس بودم - خوب مهریه بعدی! مرتضی خندید و دست داخل جیب کتش کرد دوتا بلیط هواپیما آورد بیرون اصلا باورم نمیشد ،این پسره دیونه اس ،واقعن برای رفتن چقدر عجله داره مرتضی: واسه سه روز دیگه - شوخی میکنی ؟ مرتضی: اگه بدونی چه جوری گرفتم ،آبروم همه جا رفت - آخه چه جوری مرتضی: شناسنامه و پاسپورتت و بردم دادم به حاجی،اونم داد به دامادش که تو حج و زیارت کار میکنه ،اونم دست بر قضا دوتا از مسافراش کنسل کرده بودن که قسمت ماشد - اصلا باورم نمیشه مرتضی : باورت بشه، اقا طلبید مارو وایی نگار دارم خواب میبینم،انگار همه چیز دست تو دست هم داده که مرتضی به سفر بره این سه روزی مثل برق و باد رسید پروازمون غروب بود صبح رفتم خونه فاطمه زنگ درو زدم ،فاطمه دروباز کرد رفتم داخل خونه ،اولین باری بود که خونه فاطمه میرفتم ( بغلش کردم): سلام عزیزم! مامان کوچولوی ما چه طوره فاطمه: سلام گلم،چقدر دلم برات تنگ شده بود - ببخشید که دیر اومدم پیشت فاطمه: اشکالی نداره، میدونم که تو هم حالت این روزا خوب نیست پس درکت میکنم - اقا رضا زنگ میزنه؟ فاطمه: اره ،هر دوسه روز یه بار تماس میگیره - خوب خدا رو شکر ، چرا اینجایی؟ چرا نرفتی خونه بابات اینا؟ فاطمه: خونه خودم راحت ترم ، میترسم جایی برم, رضا زنگ بزنه خونه نگران بشه... - الهی فدای اون دلت بشم من،نی نی کوچولومون چه طوره ؟ فاطمه: خوبه خدا رو شکر - فاطمه جون اومدم خدا حافظی کنم فاطمه: کجا به سلامتی... - باورت نمیشه اصلا، کربلا فاطمه: واییی شوخی نکن ،مگه آقا مرتضی نباید میرفت سوریه؟ - چرا میره ،داستانش مفصله بعدن بهت میگم فاطمه: هانیه جان ،ما رو فراموش نکنیااا التماس دعا فراوون دارم ،واسه آقا رضا هم دعا کن... هانیه: چشم حتمن ،تو هم مواظب خودت و نی نیت باش فاطمه: چشم... - من دیگه برم ،کلی کار دارم ،به خانواده هم سلام برسون فاطمه: چشم تو هم به آقا مرتضی سلام برسون - چشم خدا نگهدر... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 @khodam_Zahra
💗 انتظار عشق💗 قسمت51 نزدیکای ظهر رسیدم خونه عزیز جون: هانیه جان اومدی؟ - سلام عزیز جون اره عزیز جون : لباسات و عوض کن ناهار بیا اینجا - چشم عزیز جون رفتم داخل اتاق ،دیدم مرتضی چمدونا رو بسته گذاشته دم در اتاق لباسمو عوض کردم ،چادر رنگی مو سرم کردم رفتم خونه عزیز جون وارد خونه عزیز جون شدم دیدم مرتضی نشسته - سلام مرتضی: سلام بر خانم مهریه بگیر - الان پشیمونم چرا چند تا چیز دیگه هم اضافه نکردم مرتضی: عع پس میخواستی کل دنیا ما رو بچرخونی پس ... عزیز جونم خندش گرفت : انشاءالله به سلامتی برین و برگردین مرتضی: انشاءالله ناهارمونو خوردیم بعد ناهار همه اومدن برای خدا حافظی حسین آقا هم ما رو تا فرودگاه رسوند پرواز زیاد تأخیر نداشت ،خیلی خوشحال بودم ،این اولین سفری بود که همراه عشقم میرم بعد یه ساعت نشست اول رفتیم نجف دل تو دلم نبود که برم زیارت به همراه کاروان اول رفتیم هتل یه اتاق دوتخته به ما دادن چمدونارو یه گوشه اتاق گذاشتیم بعد ،حمام رفتیم غسل زیارت کردیم نزدیکای غروب رفتیم به سمت حرم امام علی وایی که چقدر قشنگ بود ،ایون طلاییش بوی غریبی میداد نمیدونم چرا هرموقع فاطمیه میرسید دلم بیشتر بری بی کسی علی میسوخت... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 @khodam_Zahra
··|🌿♥️|·· اذان✨ چھ ضربــ آهنگــ 🎶ِ قشنگۍ استــ می گوید خدا همین نزدیکیستـ ♥️ گوش کنـ الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر. ••••📿 🕋 |• @khodam_Zahra
•Γ🌿 گمنامے! تنها‌براۍ"شہــدا"‌نیست مےتونی‌زندھ‌باشۍ‌و سرباز‌‌حضرت‌زهرا‌ ۜ باشے اما‌یہ‌شرط‌دارھ!؛ باید‌فقط‌برای‌ ... "خدا"کار‌کنی نہ‌ریا"‌‌💔 @khodam_Zahra
هرکی گفت تا تهش باهاتم سر دو روز رفت،دید نمی صرفیم براش🚶🏻‍♀💔 اما شما راهو نشونم دادی✋🏾🌱 رفاقت واقعی رو نشونم دادی...🙂 بطلب اقا ! بازم یه شب جمعه تو صحن گوهرشاد📿💚 @khodam_Zahra
[🌸✨] 🍃|شهیداستادمطهری: 👇🏻 💡|" کسی که زیبایی اندیشه دارد زیبایی ظاهر خود را به نمایش نمی گذارد¡ " 🆔️ @khodam_Zahra
°•🍃✨ اینکه دل تنگ توام اقرار میخواهد مگر؟(: 🌸 @khodam_Zahra
♥️' شھداهمیشـھ‌توقلبتن ، کافیـھ‌قلب‌وروحت‌روبـھ‌روزرسانـے کنـے..:)💔 بعدش‌خیلـےزیبـٰآترازقبل‌حسشون‌میکنے! @khodam_Zahra