eitaa logo
خُمـوٓلْ¹³⁵
153 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
1.2هزار ویدیو
20 فایل
در رهِ منزلِ لیلی که خطرهاست در آن؛ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی:) به یادِ گمنامانِ زهرا..🌱 #فرزند‌شهید‌سید‌علی‌خامنه‌ای
مشاهده در ایتا
دانلود
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به کدامین گناه..💔 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابایی ...💔 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ء . دختر حرملھ در اوجِ حسادت می‌گفت خوش به حالش رقیه عجب عمویی دارد ـ ـ | ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
Mahmood karimi ~ UpMusic517_70215248881787.mp3
زمان: حجم: 4.1M
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به ماه آسمون میگفت..💔 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
خُمـوٓلْ¹³⁵
شهادتت مبـارک آقای صبورِ کربــلا💔
برایت بمیرم آقا؛ که هرآن مرثیه را خَلق شنیدند، شمادیده ای آن را.. 💔
مداح به دختر سه ساله ای در مجلس روضه گفت نمیترسی اینجا دارن داد میزنن؟! دختر بچه گفت نه عموم اینجاست مراقبمه💔🥺 مجلس دوباره به هم ریخت💔 و آه از رقیه (س) 🥺
یه بنده خدایی دختر کوچیک داشت دخترش مریض بود.....بچه فلج بود همه گفتن نبرش اونجا.... گفت:نه!میبرم اونجا خود حضرت رقیه(سلام الله علیها)شفاش میده بردش دمشق حرم بی بی، خادم های حرم میگن هر روز بچه به بغل میومد زیارت بعد چند روز می‌بینند اومده اما بچه باهاش نیست باباهه داد میزنه میگه: کی گفته تو جواب میدی...):؟ کی گفته تو شفا میدی....):؟ من پاشدم‌ اومدم حرمت.. همه گفتن نبرش...): گفتم نه!رقیه(سلام الله علیها)دخترمو شفا میده....): الان بلیط گرفتم امروز دارم بر می گردم،آخه با چه رویی برگردم؟....💔): برگشت هتل... دید دخترش داره دور اتاق میدوه و گریه می کنه... بچه ای که فلج بوده....): دختره به باباش میگه:چرا منو ول کردی رفتی؟....): باباهه میگه:تو چطور میتونی راه بری؟ دخترش میگه:تو که رفتی تنها شدم ترسیدم خیلی گریه کردم یهو یه دخترکوچولو اومد....): گفت:چی‌شده؟ گفتم:بابام رفته... تنهام می ترسم...):! گفت:بابات الان میاد.بیا تا اون موقع باهم بازی کنیم گفتم:من فلجم....):💔 گفت:عیبی نداره بیا دیدم می تونم راه برم ! باهم بازی کردیم....): قبل اینکه تو بیای گفت:بابات داره میاد....من دارم میرم ولی به بابات بگو دیگه سرم داد نزنه...💔): کسی سر بچه یتیم داد نمیزنه🙂•
و آخرین حرف امشب.. برای چندین و چندباره ، برای دویدنِ «عقاب» گرداگردِ کاروان ، برای بانگِ : منم عباس‌بن علی برای لبخندِ رباب در تاریکیِ مسیر وقتی به کجاوه‌اش سر میزنی برای تنِ سَبُکِ دخترت برای گوشتِ ریخته از ترس برای صورتِ آب شده از غم . گریه میکنیم…💔
زخم را پنهان کن ؛ جز نمک در مشت ِدنیا هیچ نیست ..