خُمـوٓلْ¹³⁵
خاک یتیمی💔 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
شده رنگ نگاهات شبیه نگاه مادر... 💔
مولا امیرالمومنین(علیهالسلام):
#صبر دو نوع است؛
صبر بر آنچه که دوست نداری،
و صبر بر آنچه که دوست داري..!
| نهجالبلاغه،حکمت۵۵
🔸چهار دختر و سه پسر داشتم...
اما باز باردار بودم و دیگر تمایلی برای داشتن فرزندی دیگر نداشم.
دارویی برای سقط جنین گرفتم و آماده کردم و گوشه ای گذاشتم ، همان شب خواب دیدم
🔸 بیرون خانه هم همه و شلوغ است ، درب خانه هم زده می شد!!
در را باز کردم ، دیدم آقایی نورانی با عبا و عمامه ای خاک آلود از سمت قبله آمد.
نوزادی در آغوش داشت، رو به من گفت:
این بچه را قبول می کنی؟
گفتم: نه، من خودم فرزند زیاد دارم!!
آن آقای نورانی فرمود:
حتی اگر علی اصغرامام حسین علیه السلام باشد؟!
بعد هم نوزاد را در آغوشم گذاشت و رو چرخاند و رفت...
گفتم: اقا شما کی هستید؟
گفت: علی ابن الحسین امام سجاد علیه السلام!
🔸هراسان از خواب پریدم ، رفتم سراغ ظرف دارو ، دیدم ظرف دارو خالی است!
صبح رفتم خدمت شهیدآیت الله دستغیب و جریان خواب را گفتم.
آقا فرمودند: شما صاحب پسری می شوی که بین شانه هایش نشانه است ، آن را نگه دار!
🔸آخرین پسرم ، روز میلاد امام سجاد علیه السلام به دنیا آمد و نام او را علی اصغر گذاشتند در حالی که بین دو شانه اش جای یک دست بود!!!
🔸علی اصغر، در عملیات محرم، در روز شهادت امام سجاد علیه السلام ، در تیپ امام سجاد علیه السلام شهید شد!
شاید فرزندی که #سقط میشود، بنا باشد سردار سپاه ارباب باشد!
#شهید_علی_اصغر_اتحادی
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دارو ندار قلبم (:
┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
@khomool128
┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیده زینب..
#حاج_مهدی_رسولی
┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
@khomool128
┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
خُمـوٓلْ¹³⁵
سیده زینب.. #حاج_مهدی_رسولی ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
هی میگم باخودم :
جای تو شهرِ قم بود نه شهرِ شام
سهم تو احترام بودُ نه ازدحام ..
#زینبِ_مظلوم💔
حاجمهدیرسولی، ی تیکه
از روضشخطاب ب اونایی
که کربلا نرفتن میگه که:
‹الهی بمیرم برای دلت!
تو چجوری زنده ای›💔
حسین ستوده4_5775906379399174809.mp3
زمان:
حجم:
8M
'کدومدُختَرسهسالَستکه''عَصا''لازِمه؟!'
خُمـوٓلْ¹³⁵
'کدومدُختَرسهسالَستکه''عَصا''لازِمه؟!'
شما سه ساله بودید..
اما به اندازه صدها سال، رنج و سختی کشیدید💔
شما سه ساله بودید اما قدر آسمانی شما سه ساله نبود
آن شبی که شما را پیاده تا کاخ شام می بردند
خاک با رد پای شما تبرک می جست؛
خار و خاشاک بیابان شرمنده بودند از اینکه پاهای شما زخمی شود
شما آن شب، پدر را صدا زدید
و پدر آن قدر دوست دار شما بود که با سر دیدارتان آمد؛
گره کربلای خیلی ها به دست شما باز شده بانو!
کربلای ما را هم شما ضامن شوید نزد پدر…
بعد از تو ضرب المثل شد دختران بابایی اند...
جان عالم به فدای دل بابایی تو..