مَقر ابوالفضل العباس
در منطقۀ تفحص، بدنهای شهداپیدا نمیشد. یکی گفت: بیایید به قمربنیهاشم متوسل بشویم. نشستيم و به دستهای علمدار سیدالشهداء
متوسل شديم. درست است که دستهای قمربنیهاشم قطع شد، اما باب الحوائج است. خود سیدالشهدا هم وقتی کارش در کربلا گره میخوردبه
عباس رو میكرد.نشستيم و متوسل شديم؛ بعد از آن بلند شديم و خاکها رو به هم زديم. یک جنازه زیر خاک دیديم، او را بیرون آورديم.الله اکبر! دیديم
اسم این شهید عباس است. شهید عباس امیری گفتيم: شاید پیدا شدن شهیدیبه نام عباس اتفاقی است. گشتيم و یک جنازۀ دیگر پیدا شد که
دست راستش درعملیاتی دیگرقطع شده و مصنوعی بود. او را بیرون آوردند دیدند اسمش ابوالفضل است. فهمیدنداینجا خیمه گاه بنی هاشم است.
گفتيم: اسم این مکان را بگذاریم مقر ابوالفضل العباس
اندر احوالات امروز،
بدرقه ی دوستان برای راهیان نور
و جاماندن...جاماندن.. 🥀