خُمـوٓلْ¹³⁵
من سوریه نبودم :)
من شهادت را به چشم ندیدم..
هرچه ماند برایم حسرت بود؛💔
هدایت شده از گروه جهادی سرداران مقاومت
🕊•#دلنوشت
❚ یک دعوت متفاوت🍃👌
پیش رنگ ها نشسته بودم و آن ها را جابجا میکردم ، قلمو ها را پاک میکردم و در جعبه میگذاشتم .
درحال و هوای خودم بودم که یک دختر نوجوان پیش من آمد ، در کناره من نشست و شروع به صحبت کردن کرد ؛
- سلام خسته نباشید ، شما اینجا چه کاری انجام میدید ؟؟
+ سلام خیلی ممنون 🍃
ما اینجا نوشته های مزار شهدا را رنگ میکنیم
- واقعا ، میشه من هم انجام بدم ؟😃
+ بله چرا که نه 😄
-راستش من پدربزرگم شهید شده مزارش هم کنار اون امامزاده هست ، من اصلا نمیخواستم امروز بیام اینجا ، به اصرار مادرم اومدم الان نزدیک ۱ سال میشه که من نیومدم سر مزار پدربزرگم ، وقتی وارد اینجا شدم صدای مداحی که به گوشم خورد حالم عوض شد ، اومدم سر مزارش دیدم رنگ کردن اینجا دلم شکست یه نگاهی دور و بر کردم دیدم هم سن سال های من همه نشستن دارن رنگ میکنن ، من هم اومدم پیش شما یه قلمو و رنگ بگیرم شده در حد یک کلمه رنگ کنم .🥲
بین حرف زدن هایش گریه میکرد ، قطره های اشک بود که از چشمانش سرازیر میشد ، خوب حالش درک میکردم شهدا خواسته بودن که او امروز به اینجا بیاید یا شاید هم پدر بزرگ شهیدش ...
خلاصه اینکه بعضی وقت ها شهدا این طوری دعوت میکنن🙂🍀
✍🏻ف-الف
•تـوهـمبـیـاکـنـارمـونرفـیـقجـان🌻𐙚
@sardaran_moghavemat
خُمـوٓلْ¹³⁵
🕊•#دلنوشت ❚ یک دعوت متفاوت🍃👌 پیش رنگ ها نشسته بودم و آن ها را جابجا میکردم ، قلمو ها را پاک میکرد
راست میگه:)
همون لحظات بود که من هم دیدمش؛
از دور منو که دید دویید و منو بغل کرد:)
کلی گریه کرد، وقتی ماجرارو برام تعریف کرد بهش گفتم خوشحال باش این توفیقی بوده که به هرکسی داده نمیشه:)
خوش به سعادتش؛
مدتی قبل، تو سفر راهیان نور اسمش توی قرعه ی کربلا در اومد و برای اولین بار عازم شد،
و حالا...:))))
علی اکبر حائری16237516162788928343382.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
دلم پُره،
نگو که نوکرت به درد نمیخوره..
یکی درد و یکی درمان پسندد،
یکی وصل و یکی هجران پسندد،
من از درمان و درد و وصل و هجران،
پسندم آنچه را جانان پسندد :)