خُمـوٓلْ¹³⁵
_
.
پیری و مرگ عجب غصِهی جانفرساییست
تا جوانیم دعا کن به شهادت برِسیم . . !
خُمـوٓلْ¹³⁵
_
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی؛
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند..
دوش وقتِ سحر از غصه نجاتم دادند:)