🫏🫏🫏
#خر_نامه
در یک صبح آفتابی مردی روستایی با خرش برای جمع آوری علف به باغی میرود. وقتی خر را به درخت میبندد تا مشغول جمعآوری علوفه شود. خر شروع میکند به عرعر کردن. حالا عرعر نکن، کی عرعر بکن.
مرد شهری که بساط خانه ویلایی خود را وسط باغات روستایی پهن کرده بود، آن هم بیجواز و یواشکی، با صدایی بدتر از صدای عرعر خر معترض میشود که:
آهای مردک نفهم، خرت را ساکت کن. نمیفهمی که من از شهر فرار کردم و آمدهام اینجا تا آرامش داشته باشم؟! چرا ساکتش نمیکنی؟! میخواهم بخوابم.
مرد روستایی با چهرهای ناراحت و متعجب به مرد شهری نیمنگاهی کرد و گفت:
چشم؛ شما ببخشید. به خرم میگویم ساکت شود.
@khtkhati
کاکتوس
خورشید وسط آسمان بود که دخترک از گرمای بیامانش به سایه خنک درختی پناه برد. همانطور نشسته غرق تماشای درخت بود و از لابهلای برگهای درخت به چشمکزدنهایش میخندید و طعنه میزد به خورشید که اگر راست میگویی حالا بیا سراغم که دید از دور دوستش نزدیک میشود. در دلش گفت: یا صاحب صبر این دفعه به چه میخواهد گیر بدهد؟!
دوستش جلو آمد و بیمقدمه پرسید:
چرا توی دانشگاه روسری میپوشی؟؟ من هم میخواهم روسری سرم کنم.
دخترک گفت: خب اشکالی ندارد. اگر تو هم مثل من میخواهی روسری سرت کنی خب روسری را مثل من سرت کن و چادر هم روی سرت بگذار آن وقت اشکالی ندارد که؛ تو هم روسری سرت کن.
و دوستش بود که همچون خورشید در افق خجلت سرخ شد و محو میشد.
@khtkhati
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گربه_نامه
باباجان بگو ببینم؛
🧔🏻♂️جای اسب کجاست؟
👧🏻 اسطبل
🧔🏻♂️ جای مرغ و خروس کجاست؟
👧🏻 لانه
🧔🏻♂️جای سگ کجاست باباجان؟
👧🏻سگدونی
🧔🏻♂️ آفرین باباجان برای سلامتی خودت هم که شده سگ را نیار ور دلت اووووخ میشی.
فهمیدی باباجان؟!
👧🏻 اووووهوم
@khtkhati
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خانهدار
یعنی دار خانه بر مدار زن است
اوست که قرار و آرامش خانه است
افتخار من مادر خانهدار من است
#با_افتخار_خانه_دارم
#با_افتخار_مادرم_خانه_داره
@khtkhati
دوست داشتيد بخوانيد
✉️ به خودتان در ۶۰ سالگی نامه بنویسید.💌
شیــــرزن
📝 سیزده منهای چهــــار
📝 صبحانهای با طعم طلوع
📝 او تشـــــنه است
📝 پاییز آمد
📝 نامهای عارفانه که نه اما به کوچولو عاشقانه به عشقم
📝 دوقطبـــــی
📝 سرزدن یا زدنسر
📝 یک تجــــربه
📝 عشق به وقت عمل
📝 اشک عشق
📝 خدای کوچک من
📝 کاکتوس
📝 بلندشــــو
📝 تو رو خدا، بیا من رو ببر
📝 دو بال پــــرواز
📝 ریاضـــی به درد نخور
#خر_نامه
#سگ_نامه
#گربه_نامه
@khtkhati 📝 خطخطی
بلندشــــو
بلندشو بلندشو. از خواب بیدارم کردند که نوبت توست. راستش را بخواهید آخرین باری که در صف ايستادم قبل از دفاع مقدس بود. حالا بعد از چند ماه دوباره افتاده گردن من، من هم که گردنگیر، فقط گفتم چشم. با همان چشمان خوابآلود شجاعانه رفتم نانی بخرم آن هم نان سنگک. دم در نانوایی دیدم صف زیاده گفتم: رحمت بر آن دفاع مقدس، حداقل صفی نبود.
طبق سنت شیرین دیرینه زنبیل گذاشتم و رفتم براى خریدهای دیگر. وقتی برگشتم دیدم صف تکانتکان هم نخورده فهمیدم امشب سفارش نان اینترنتی بالاست. چه غم فزاینده و دردناکی امان از دست اين قشر مرفه بیدرد اينترنتى. نخواستم شرم سرزنش چرا دستخالی آمدی را به جان بخرم. خزانخزان رفتم سرجایم که خانمی مچم را گرفت که؛
دهع کجا؟!کجا؟!
با خجالت گفتم: نگاه زنبیلم را اینجا!
با همان نگاه چپچپ و اکراه گفت: خب.
از بیکاری در و دیوار را سیر میکردم که دیدم بهبه تابلوی نرخ نان؟!!! چرا نبود تا حالا؟! چه عجب سر و سامان گرفته کارها.
تابلو خوشگل و قشنگ با اسم اتحادیه و فلان و بیسار، نان سنگک ساده و بهاء... که در چشم به زدنی خواب از سرم پرید. کمی تنگتر کردم چشمهایم را و گفتم: اشتباه خواندم. دوباره خواندم. دوباره انگشتم را بالا آوردم و صفرها را شمردم. درست بود اما باورم نمیشد. انگار تازه از غار کهف بیرون آمده بودم. گفتم: بگذار ببینم برای این آقا چقدر کارت میکشد. همان قیمت را زد. بیصدا و از ترس اتهام دوقطبی و شکستن اتحاد چندتایی از تعداد نان کم کردم. با خودم گفتم: چشمم کور دوباره میآیم و نان میخرم.
منتظر بودم که حضرت والامقام شاهنشاه آریامهر نان سنگک برسد به دستم که خانمی از پشت سرم پرسید:
نون دونهای چنده؟
نگاهش کردم. این پا و آن پا میکردم. نگران سلامتی بعد از شنیدن جواب پرسشش بودم که آقایی بالفور نجاتم داد و گفت: بیستوپنجهزارتومن.
خانم چشمهایش از من گردتر شد. انگار خواب غاری او طولاتیتر از من بوده. دیگر طاقتم طاق شد انگار تا این بغض را رها نکنم، رها نمیشوم گفتم:
خدا رحمت کند شهید رئیسی را. پزشکیان تحصیلاتش بالاتر است نرخ را هم با تحصیلاتش بالا میبرد. چه غم داریم خانم، در عوض اینستا و واتساپ و... بدون فیلتر داریم. مهم این است که آزادی دارند زنهايمان. موتورسواری میکنند. حجاب اجباری ندارند.
فکر کردم که اتحاد در درست انتخاب کردن است؛ نه انتقاد نکردن.
@khtkhati