مدتی شد که در آزارم و میدانی تو
به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غم عشق تو بیمارم و میدانی تو
داغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو
#وحشی_بافقی
@kochebagh_sher
اگر بیمن خوشی یارا
به صد دامم چه میبندی
وگر ما را همیخواهی
چرا تندی نمیخندی
#مولانا
@kochebagh_sher
قصد من از حیات، تماشای چشم توست
از چشم زخم بدنظران در امان بیا
این صید را به معجزهء عشق زنده کن
عیسای من به دیدن این نیمه جان بیا
#فاضل_نظری
@kochebagh_sher
باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل
مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد
محور عشق من و چرخش پرگار غزل
#محمد_علی_بهمنی
@kochebagh_sher
از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند؟!
دیوانهها آواز بیآهنگ میخوانند
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند
کنج قفس میمیرم و این خلق بازرگان
چون قصهها مرگ مرا نیرنگ میدانند
سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
نام مرا با اشک روی سنگ میخوانند
این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبیرنگ میخوانند
#فاضل_نظري
@kochebagh_sher
مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند
که تیر وسوسه از یار در کمین خوردم
#فاضل_نظری
@kochebagh_sher
ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن میشود بلند
#حافظ
@kochebagh_sher
اگر سَرَم، که از انکار کردگار پُرم
اگر دلم، که از اندوه روزگار پُرم
دقیق تر بنگر این غبار از آینه نیست
خود این منم که در آیینه از غبار پُرم
درختی ام که پر از قلب های کنده شده است
ز خالکوبی غم های یادگار پرم
نه اهل کشتی نوح و نه سرنهاده به کوه
برای آمدن مرگ از انتظار پرم
مگیر زورق فرسوده مرا از رود
که از خیال رسیدن به آبشار پرم!
#فاضل_نظری
@kochebagh_sher
شمع من!
دور تو گردم
به کاخ شب وصل
هر که توفیق
پری یافته
پروانه ی توست
#شهریار
@kochebagh_sher
زندگی جیره مختصری است.
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبه ی قند!
زندگی را با عشق
نوش جان باید کرد...!
#سهراب_سپهری
@kochebagh_sher
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم
#سعدی
@kochebagh_sher