#احساس_پنهان
🌿🌿🌺🌺🌿🌿
راضیش کنید با من بیاد یا اگه با من نمیاد با مهرانی هم نره.... جایزه مسابقه خیلی خوبه.... دخترتون باید چند سال تو شرکت مهرانی کار کنه تا بتونه این پولو به دست بیاره...
آقای حسینی گفت مسابقه کجا هست؟ اول باید بریم استامبول با تیم مهرانی مسابقه بدیم، اگر برنده شدیم انشالله میریم پاریس....
_من چه جوری دخترمو با یه مرد نامحرم بفرستم دیار غربت؟
_من همه جوره حواسم بهشون هست....
_نه نمیتونم این کارو بکنم.... مردم چی میگن....
_خب چیکار کنم که به من اعتماد کنید؟
_یه راه بیشتر نداره....
_چی؟
_اینکه یه صیغه محرمیت ببن تو و دخترم خونده بشه...
خبرخوش دوستان، این داستان کامل شده و همه پارتهاش اماده هست برای عضویت در کانال وی ای پی به آزاده جون پیام بدید
@AdminAzadeh
#ادامـهدارد...
به قلم م. ر
کپی و نشر بدون اجازه نویسنده شرعا حرام است..
🌷🌷🌷🌷🌷
به عشق نصف و نیمه نمیشود دل بست
به قـایـقـی که تَـرَک دارد اعتمــادی نیــست
#سوس_درفش
اصلا خدا برای دلم آفرید دام
آن لحظه که برای تو می آفرید چشم...
#عاصی_خراسانی
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
🩵رفت و آمد های دستت پشتِ گوشَت دیدنی ست
دست را آنجا ببر امّا به زیر چانه نه...
#محمدقلی_نسب
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
دیگر اطراف خودت را پر کن از ما بهتران
خوشبحالت! راهشان را تخت و خلوت میکنم
کاش تنها سنگ زیر آسیابت میشدم
سنگ روی یخ شدم حالا که دقت میکنم
#میثم_محمدزاده
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
به غیر گریه چه دارم… بگویمت! که نرو
زبان مشترک چشم و ابر ، باران است …
#امید_صفریان
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
میميرم از نبودنت و صبر میکنم…
مرگ آنقَدَر كه شايعه کردند سخت نيست
#ابراهیم_فراهانی
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
رد شدی از بغـــل مسجـــد و حالا باید
یا بچسبیم به تو یا به مسلمانی خویش!
#حسین_زحمتکش
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
از هرچه میترسیدم اخر بر سرم آمد
ازعشق میترسم؛تورا شاید به دست آرم
#علی_صفری
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
هر کس ز ما ، هر چه توانست ، کَند و برد
ای بی نصیب مانده ، تو هم دل بِکَن برو!
#محمد_جواد_کاشانی
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
#احساس_پنهان
🌿🌿🌺🌺🌿🌿
نمیدونم چرا اینو میگفت...از حرفش خوشحال شدم..... شاید تو این مدتی که محرمیم ازمن خوشش بیاد.... شاید بتونم بهش بگم ازش خوشم میاد....
قبول کردم.... صدای در نشون میداد که خانم حسینی اومده....
وقتی اومد داخل ایستادم و سلام کردم..... جواب داد و به پدر و مادرش سلام کرد....
باباش گفت مهتاب جون بیا بشین یه دقیقه کارت دارم...... کنار باباش نشست...
باباش گفت آقای سلطانی ازت میخواد دوباره تو مسابقه همراهیشون کنی.....
گفت بابا من نمیتونم همراهیشون کنم....
_ چرا دخترم؟ چون نامحرمه؟
_بله این یه دلیلشه....
_من به آقای سلطانی گفتم به شرطی همراهیشون میکنی که یه صیغه موقت بخونید.....
پوزخند ی زد و گفت بابا شوخی میکنی؟
خبرخوش دوستان، این داستان کامل شده و همه پارتهاش اماده هست برای عضویت در کانال وی ای پی به آزاده جون پیام بدید
@AdminAzadeh
#ادامـهدارد...
به قلم م. ر
کپی و نشر بدون اجازه نویسنده شرعا حرام است..
🌷🌷🌷🌷🌷
شايد قشنگ ترين ديالوگ دنيا
انجاست كه ...
پدر ژپتو به پينو كيو گفت:
پينو كيو
چوبی بمان آدمها سنگی اند
دنيايشان قشنگ نيست !!!
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•