فائزه بانوی عزیز❤️
🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱
بسم الله
خاصیت عشق است دیگر
آنچان با شور و شوق برلب چشمه میبردت و برت می گرداند که نمی فهمی چه شد
اما وقتیکه میبیند نه، هنوز هم امید داری به سیراب شدن، ضربه ای به شانه ات میزند و میگوید امتحانتو پس دادی برو از آن شراب گوارا، هر چقدر که دلت می خواهد بنوش و سیراب شو!
آری عشق!
عشقی که انسان را از زمین بکند و به فرای آسمان ها وصل کند؛
همان عشقی که تپش قلب را، برای معشوق، تاهزار میبرد وآوای الحمد الله را برزبان معشوق جاری می سازد.
همان حسی که نوبرانه ایست تازه از نهالی تازه به ثمر رسیده میشکشی از دستان پرمهر باغبانِ آفریدگار نهال زندگی؛
وبازهم صبر، صبریکه توسط او در کول بار سفر عاشقی نهادینه شده است تا مبادا عاشق فراموش کند که عشقش جز با صبر و ایمان یافتنی نیست.
و ای عاشق!
بگو از حال عاشقی
یانه! بهتر است بگویم بگو از حال عاشقی و بندگی !
وچه عاشقیِ شیرینیست بندگی و چه بندگیِ پر شوریست، عاشقی.!
بگو عاشق! برایم از صدای کوبش قلبت بگو ؛ از حال خانه کرده در میان دلت بگو !
از سازِ کوک شده ی چشمان ترت بگو !
از یار بگو، از عاشقی بگو ، از خدا بگو ، از مهر نمازی که در برش خواندی بگو ،
از، نسیم بگو، از شب بگو، از خوشه ی ماه بگو،
از ، ایمان بگو🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱🌾🌱
واقعا عالی بود دلم نمیاد اینجا تمومش کنم ، اما میدونم از نوشتم خسته شدید
ولی، اینرو میگم و تمام
خوشه ی ماه و نویسندش، جز برکت چیزی در چنته ندارند🌳
پدر شهید در مورد محمد میگوید:
او به جای اینڪه اوقات فراغتش را
با دوستانش در محله بگذراند، ترجیح میداد در مسجد باشد و به محض
اینڪه وقت اذان فرا میرسید
در صف نماز جماعت در ڪنار بزرگترهای محله حاضر میشد، او از ڪودڪی عاشق مسجد بود و اڪثر مواقع بهترین لحظات عمرش را در مسجد میگذراند.
شهید محمد ڪیهانی
─┅═༅𖣔❄️𖣔༅═┅─
@koocheyEhsas
─┅═༅𖣔❄️𖣔༅═┅─
ڪوچہ احساس
🎧 #داستان_صوتی { سیاحت غرب } ♦️ قسمت هشتم ♦️ راه پٌر از گِل و لَجن شد!! می بینم که در دو طرف راه
سلام با قسمت نهم از داستان صوتی
سیاحت غرب همراهتون هستیم
21.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 #داستان_صوتی { سیاحت غرب }
♦️ قسمت نهم
♦️ زمین و آسمان همچنان عبوس و کِدِر است...هوایی پٌر حرارت و متعفن از سمت چپ ما وزیدن گرفت!!
خوکها و خرسها را می بینم که گویی آتش می بلعند!! شکمهایشان بسیار بزرگ اما دست و پایشان بسیار لاغر است!!!
چه بد منظره ای ست...
♦️ کاری از گروه رسانه ای صدای میقات
♦️ پخش: هر هفته روزهای شنبه، دوشنبه و چهار شنبه از کانال صدای میقات
#سیاحت_غرب
@sedayemighat_channel
برای شنیدن این داستان با کیفیت بالاتر در صفحه اینستگرام ما عضو شوید
https://instagram.com/radiomighat?igshid=1ar1g2bw9xuoy
❣پیش به سوی موفقیت
حالش رو ندارم،وقتش نیست،بذار از هفته آینده،
فعلا حوصله ندارم،
شکست خوردم دیگه نمیخوام تلاش کنم،
💫شانس نداریم ما،
تقدیر ما از قبل نوشته شده کاریش نمیشه کرد.
آقایون و خانما، با تکرار این حرفا و تنبلی، هیچی تغییر نمی کنه.
بس کنید این حرفا رو....
به خودتون بیاید.
💫تاکید می کنم تنها خوده خودتی که میتونی بهترین آیندۀ رویایی رو برای خودت بسازی.
تنبلی کافیه، یه فکری کن.
💫تو لایق خیلی چیزا هستی خودتو ازخواب غفلت بیدار کن.
بلند شو کاری کن تا خودت رو ثابت کنی.
انقدر شل و ول نباش قوی و محکم باش🍃🍃🍃
─┅═༅𖣔❄️𖣔༅═┅─
@koocheyEhsas
─┅═༅𖣔❄️𖣔༅═┅─
#حسام_الدین_هیوا
نمیدانم تو میدانی!
دل من در هوای دیدنت بیتاب گردیده
سراپای وجودم در فراقت، آب گردیده
نمیدانم تو میدانی!
ز هجرت دیدگانم همچو دریایی ز خون گشتند!
غم و دردم فزون گشتند!
نمیدانم تو میدانی!
و از تب در میان بسترم چون شمع میسوزم!
برای دیدن رویت، دو چشم اشکبارم را به روی ماه میدوزم!
و با او از غم و رنج درونم، راز میگویم
نمیدانم تو میدانی!
که من اینک میان بستر خود سخت میگریم!
و اکنون در فضای خاطرم پیچید عطر خاطراتِ جانفزای تو
کنون با خاطراتت، عشق شیرین است
چه زیبا عالمی دارم
و بی تو، ای عزیز من
هنوز آوای تو در گوش جانم سخت میپیچد،
چه جانفرسا غمی دارم...
🍂🍂🍂
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 #داستان_کوتاه ( مثل دریا باش )
♦️ مرد عارف رو به شاگردش کرد و گفت: مشتی نمک بیاور و داخل این لیوان آب بریز!!...حالا آب شور را بنوش!!!
@sedayemighat_channnel
راست گفت #احمدشوقی:
"اما زیباییات
به یوسف و سورهی او
قسم که تو یکی از کلمات آن هستی..!"
می دانی بعضی دردها را نمی شود گفت. نمی شود حتی نشان داد. نمی شود توصیف کرد. نمی شود ... نه نمی شود.
و این درد تا عمق سلول های ریه را می سوزاند.
درد نبودنت...
این جا در سکوت و تاریکی خانه ام، روی این صندلی و در برابر چشم هایی که این سطور را می خوانند آواز عاشقی سر دادن دشوار است.
خوب میدانی عاشق نیستم. اما از دوری ات سینه ام به تنگ آمده.
الهِجرانُ عُقوبَةُ العِشقِ ...
کاش میشد مجنون وار به کوه بزنم. اما نه ... قرار بود در دل همین خانه باشم و تو بیایی!
می دانم حواست هست دیروز بیست بودم و امروز سی را هم رد کردم و تو نیامدی.
خودت بگو باید از چند بگذرم که بیایی...
#هیام
@khoodneviss