یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت:
ـ شما سه ترم است که مرا از این درس میاندازید. من که نمیخواهم موشک هوا کنم. میخواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد:
ـ تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و
فقط بخواهی معلم شوی قبول؛ ولی تو نمیتوانی به من تضمین بدهی که
یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند!!
#طرز_فڪر
ــڪورگــم
وقتی میرم تو خیابون حس میکنم همه دخترا دارن میرن آب حوض بکشن ...
چه وضع پاچهس؟ خب فهمیدیم مچ پا داری.😐
ــڪورگــم
ایشالا همتون برید به دَرَک ...! 😳
دَرَک، نام روستایی شگرف در 170 کیلومتری بندر چابهار در شهرستان کنارک، تلاقی رویایی کویر و دریاست ...😍
یه عمر فکر میکردیم برو به درک فحشه 😐💔😂
ــڪورگــم
همش حس میکنم این بیت رو صائب تبریزی بیشتر برای دخترای عصر ما گفته :
گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی ...
ــڪورگــم
حرف حق✅
شما یه عرب دیدی بگه یه ذیحجهایه مغرور؟
یا یه اروپایی دیدی بگه یه دسامبری انتقامجو؟
نکن برادر من ... نکن خواهر من ...😞✋🏻
ــڪورگــم
آمریکا کجاست؟!
آمریکا جاییست که بزرگترین کمدینش (رابین ویلیامز) ازفرط افسردگی خودکشی میکند!
و ایران جاییست که افسردهترین فردش 24 ساعته درحال جوک ساختن است!!!!!! 😐🥀
تاحالا ازاین زاویه نگاشون نکرده بودم...
آمریکاییهای بیچاره😞💔
ــڪورگــم
یڪ پسر و دختر ڪوچڪ مشغول بازی با یڪدیگر بودند.
پسر ڪوچولو یڪسری تیله و دختر، چندتایی شیرینی داشت. پسر گفت:
ـ من همهی تیلههامو بهت میدم و تو هم همه شیرینیهاتو به من بده.
دختر قبول ڪرد...
پسر، بزرگترین و زیباترین تیله را یواشڪی برداشت و بقیه را به دختر داد؛ اما دختر ڪوچولو همانطور که قول داده بود، تمام شیرینیها را به پسرڪ داد.
آن شب دختر ڪوچولو خوابید و تمام شب، خواب بازی با تیله های رنگارنگ را میدید. اما پسر تمام شب به این فڪر بود ڪه حتما دختر هم تمام شیرینیاش را به او نداده ...!
عذاب مال ڪسیست ڪه صادق نیست !!👌♥️
ــڪورگــم
اگر توانستید به مگسها بفهمانید که گل از زباله بهتر است ، میتوانید به خائنین مملکت بفهمانید ، کشور از ثروت بهتر است ...!
🗣ارنستو چگوارا
ــڪورگــم
.شـب_بخيـر_ها
تـرس دارد !
مبـادا بگـويد و
بدعـادت شـوم و
نبـاشد و از فـردا شـبهايم
بهـانہاش را بگـيرنـد!
شبتـون_بخیـر🌙✨♥️
ــڪورگــم
آنان که دستی را که نانشان
میداد ، گاز گرفتند ،
محکوماند به بوسیدن پاهایی که
لگدشان میزند ...!
🗣اریک هافر
ــڪورگــم
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته؛ یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه؛ پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاطی میکنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میآره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده.
خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان. یارو پیاده میشه میره جلوی موتوریه، میگه: آقا؛ من مخلصتم! فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوریه با رنگ پریده نفس زنان میگه:
داداش… خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!…کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت😜
نتیجه اخلاقی:
اگه میبینید بعضیها در کمال بیاستعدادی پیشرفتهای قابل ملاحظهای دارند؛
ببینید کش شلوارشان به کجا گیر کرده!!😂😂
ــڪورگــم
خلاصهی رمانهای اینترنتی :
۱. یه دختر و پسر خیلی جذاب که از هم متنفرن
۲. مجبور میشن با هم زندگی کنن
۳. دختره عاشق پسره میشه(یا برعکس)
۴. پسره بدجنسه و دختره رو اذیت میکنه
۵. پسره هم یهو عاشق میشه و از این حرفا(یا برعکس)
۶. یهو زارتی یه جدایی میوفته
۷. یهو زورتی به هم برمیگردن و با خوشی زندگی میکنن
در ضمن همشون خوشگلن و چشم رنگی ، مدیونید فکر کنید تو ایران ، وسط خاورمیانه ، در مملکت چشم و مو مشکی و صورت گندمیها زندگی میکنیم !!! 😐💔✋🏻
ــڪورگــم