eitaa logo
∞ڪورگـُـم∞🇵🇸
36 دنبال‌کننده
436 عکس
86 ویدیو
0 فایل
کورگم : گم‌شده‌اے که هیچ‌گاه پیدا نمی‌شود ... اندراحوالات ذهن مغشوش ... تو بهش می‌گی : بی‌شعوری ... من می‌گم : رڪ بودن ...! من این‌جام :))) : https://harfeto.timefriend.net/16840925523426
مشاهده در ایتا
دانلود
گوید از صدای دل ما صائب تبریزے: شکست شیشه دل را مگو صدایی نیست که این صدا به قیامت بلند خواهد شد ـــ‌کــورگــم
اصولا شب‌های جشن تو ایران با جنگ فرقی نداره... جوری دارن آتیش‌بازی می‌کنن که حس می‌کنم وسط جنگم و درحال ستیز با دشمن خارجی هستیم!😐😂✋🏻 ـــ‌کــورگــم
بعضی اوقات دوست دارم روح بعضیا رو از بدنشون بکشم بیرون، بذارم تو کالبد خودم... بعد نگاه کنم تو چشماشون و بگم: ــ می‌خوام ببینم چقدر توی این لعنتی دووم میاری!!! ـــ‌کــورگــم
قسم به همین لحظه که کل انفاس این لحظه را خواهند چشید...🥀💔 ـــ‌کــورگــم
ای که هر دَمَت با دلبر ما می‌گذرد ... قسمت ما نشد این عشق ، حلالت باشد :)💔 ـــ‌کــورگــم
تو این اوضاع خلاصه که به نقل از صائب تبریزے: دشمن خانگی از خصم برونی بتر است بیشتر شکوه یوسف ز برادر باشد...! ـــ‌کــورگــم
می‌گن طرف خیلی آدم حسابی و آدم درستیه! دزد نیست، حلال و حروم سرش می‌شه، دروغ نمی‌گه، غیبت نمی‌کنه اهل رعایت قانونه و... یادمون رفته اینا وظیفه انسانی ماست، نه آپشن‌های ویژه...! ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ـــ‌کــورگــم
دوست عزیز... مغز رو پسته و بادوم و الاغ و شترمرغ هم دارن... بحث سر استفاده کردن ازشه؛ همین...!! ـــ‌کــورگــم
Ali Akbar Ghelich ~ Music-Fa.ComAli Akbar Ghelich - Choob Khat (128).mp3
زمان: حجم: 3.2M
لا معبودَ سِواک... یه کاری کن تا دستام نرفته زیر خاک!💔 ـــ‌کــورگــم
تنها شعرے که می‌دونم هیچ‌وقت برام تکرارے نمےشه و روزی دوازده‌بار تکرارش می‌کنم، این دوبیتی از سنایی غزنویه که مےگه: از پِے رد و قبول عامه، خود را خر مساز زان‌که نبْوَد کار عامے جز خرے یا خرخرے ... گاو را باور کنند اندر خدایے، عامیان ؛ نوح را باور ندارند از پِے پیغمبرے ...!! ـــ‌کــورگــم
∞ڪورگـُـم∞🇵🇸
ــ‌لالــیــن ... 🌙✨ آرام‌آرام، نعش خودم را به تخته‌سنگ کنار درخت سدر می‌رسانم و به آن تکیه می‌دهم.
ـــ‌لالــیــن ...🌙✨ جانا ...! تو را چه خطاب کنم که هم در وصف دلربایی تو بگنجد و هم در وصف دلتنگی من ؟! حال که حس می‌کنم هر دم و هر لحظه فرشته‌ی مرگ ، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود ، حسرتی در گلویم ، بغضی شده که به قلوه سنگی می‌ماند ! حسرتی از جنس ندیدن تو ...! تویی که در مقابل من بودی و در جلوی چشمانم ، وجودت را به رقص درمی‌آوردی تا این کورشده‌ی نادان ، تو را ببیند و برایت آغوش بگشاید ! تو ، همان گم‌شده‌ی تمام عمر من بودی که بی‌وقفه و پیوسته به دنبالش می‌گشتم ؛ که جلوی چشمم بود و اما منِ دیوانه نمی‌دیدمش ...! به قول سعدےِ جان که می‌گوید : عمرهادرپی‌مقصودبه‌جان‌گردیدیم دوست‌درخانه‌وماگردجهان‌گردیدیم خودسراپرده‌قدرش‌زمکان‌بیرون‌بود آن‌که‌مادرطلبش‌جمله‌مکان‌گردیدیم ـــ‌کــورگــم👣 ...