❣فرازهایی کوتاه از
وصیتنامه شهید حاجی زاده
#شهید_امیرعلی_حاجیزاده
https://eitaa.com/kshohadayefars
🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس🇮🇷
🌷 روایت عشق 🌷
محمدرضا خیلی اهل سفر و تفریح بود، فقط هم با خانواده!
خانواده جایگاه ویژه ای براش داشت!
مثلا اهل این نبود که با همکاران و دوستاش بیرون بره، گردشی بره، میگفت دوست من تویی، بچه هامن.
بسیار هم با بچه ها با حوصله بود و وقت میذاشت براشون،هم توی خونه که باهاشون بازی کنه، هم بیرون از خونه. اگر جایی تفریح یا سفر میرفتیم بیشتر بچه ها با باباشون بودن، برای اینکه من استراحت کنم.
اگر مدتی میگذشت و خستگی های منو میدید میگفت چند وقته سفر نرفتیم، تو الان سفر لازمی که حال و هوات عوض بشه.
آخرین سفری که رفتیم دقیقا قبل از شهادتش بود، یه سفر پر از خاطره های خوب برای من و بچه ها😔
هفته قبل از شهادتش رفتیم مشهد، با ماشین خودمون رفتیم سفر. توی مسیر رفت، گفت حالا که داریم با ماشین میریم شب شاهرود بمونیم که جنگل ابر رو هم ببینیم. دوست داشت جاهای جدید رو هم خودش و هم بچه ها ببینن.
در تمام سفر هم بسیار با من و بچه ها همراه بود، از اینکه صبوری کنه تا فاطمه(دخترمون) غذاش رو کامل بخوره(گاهی خیلی طول میکشید و اذیت میکرد)، تا اینکه صبح زود ها من برم حرم و اون هوای بچه ها رو داشته باشه و ...
این سفر کلا یه جور دیگه ای همه چیش قشنگ و به یادموندنی شد!
نمیدونستیم آخرین روزهای باهم بودنمونه.
روز عید غدیر(۲۴ خرداد) از مشهد راه افتادیم و برگشتیم، مسیر طولانی بود و طبیعتاً رانندگی خستهاش میکرد، اما ابراز خستگی نمیکرد، ولی من از چهرهاش خستگی رو میدیدم.
با همهی اینها با من صحبت میکرد، شوخی هاش با بچه ها رو داشت، حرف میزد باهاشون و باهرکدوم به مدل خودشون وقت میگذروند.
و فردای عید غدیر به سفر ابدی رفت!
چه خوش سفری رفتی عزیز من😭
✨نقل از همسر محترم شهید✨
#شهید_محمد_رضا_توکل
#شهدای_جنگ_با_رژیم_صهیونیستی
https://eitaa.com/kshohadayefars
🇮🇷کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس