eitaa logo
کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس🇮🇷
13.5هزار دنبال‌کننده
16هزار عکس
2.3هزار ویدیو
64 فایل
گرامی داشت یاد و خاطره پانزده هزار شهید استان فارس با ندای: «فارس و شیراز بهترین نمایانگر تلفیق دین، حماسه و هنر است» خادم الشهدا 👇 @S_morteza_aleali انعکاس خبر👇 @fmadah77
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس یادواره شهدای روستای بزمیان بخش سیدان از شهرستان مرودشت و همچنین شهدای خدمت با حضور اهالی محترم روستای بَزمیان و سخنرانی جناب سرهنگ شعبانی نیا فرمانده محترم سپاه ناحیه شهرستان مرودشت برگزار گردید. 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 درراستای کنگره ملی ۱۵ هزارشهیداستان فارس وبه مناسبت هفتمین روزشهادت شهدای خدمت مراسم بزرگداشتی درحسینیه صاحب الزمان باروایتگری ومداحی برادرحامدآموزگار وقرائت زیارت عاشوراوسروددختران حاج قاسم برگزارشد 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
لحظه ای با شهدا... 🌷 فرازی از وصیتنامه شهید والامقام عمار رستگار 📄بسم الله الرحمن الرحیم با سلام به آقا امام زمان (عج) فرزند یوسف فاطمه (س)آنکه در انتظارش هستیم تا که این جان ناقابل را تقدیمش نماییم و با سلام به نائب امام خمینی(ره) قهرمان قهرمانان که قیامش به قلوب ما روشنایی بخشید خدایا با این همه گناه امیدوارم که لطف و کرمت به خاطر عشقی که به نائب بر حق امام عصر(عج) دارم از سر گناهان این بنده گنه کارت در گذری . ای پدر ای رنج کشیده به خاطر فرزند که جداً بارها گفته ام بسیاری از راه های راستی که نصیب ما شده باعثش شما بوده ای ولی میدانم که اسلام برایت از من عزیزتر است بنابراین به خاطر من حقیر خدای را فراموش نکن و امام را و یاران امام را و انقلاب را تنها مگذارید. 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
🔷 حاج قاسم: سال ۵۶ برای اولین بار با اتوبوس به مشهد رفتم. بعد از زیارت به دنبال باشگاه ورزشی می گشتم. چشمم به یک زورخانه در نزدیکی حرم افتاد. یک جوان که آقاسیدجواد صدایش می کردند، تعارفم کرد. با یک لُنگِ ورزشی وارد گود شدم. سیدجواد از من سوال کرد: بچه کجایی؟ گفتم: کرمان، اسمم را پرسید. گفتم: قاسم. اصرار کرد هر روز عصر به باشگاه آن ها بروم. 🔹روز بعد همراه سیدجواد جوان دیگری هم آمده بود که او را حسن صدا می زدند. سه تایی روی یکی از میزهای ورزشی نشستیم. سیدجواد سوال کرد: تا حالا نام دکتر شریعتی را شنیده ای؟ گفتم: نه، کیه مگه؟ توضیح داد: شریعتی معلمه و چند کتاب نوشته. او ضد شاهه. دوستش حسن به سخن آمد. سوال کرد: آیت الله خمینی رو می شناسی؟ گفتم: نه. گفت: تو مقلد کی هستی؟ گفتم: مقلد چیه؟ و هر دو به هم نگاه کردند. 🔹سید و دوستش توضیح مفصلی درباره مردی دادند که او را آیت الله خمینی معرفی می کردند. بعد سیدجواد نگاه عمیقی به اطراف کرد و از زیر پیراهنش عکسی را درآورد. عکس را برابر چشمانم قرار داد: عکس یک مرد روحانی میان سال که عینک بر چشم، مشغول مطالعه بود و زیر آن نوشته بود: آیت الله العظمی سید روح الله خمینی. از من سوال کرد: می خوای این عکس رو به تو بدم؟ گفتم: بله 🔹حسن، دوست سیدجواد، گفت: نباید این عکس رو کسی ببینه وگرنه ساواک تو رو دستگیر می کنه. عکس را گرفتم و در زیر پیراهنم پنهان کردم. خداحافظی کردم و از آن ها جدا شدم. شریعتی و خمینی دو نام جدیدی بود که می شنیدم. 🔸منبع: کتاب «از چیزی نمی‌ترسیدم، زندگی نامه خودنوشت قاسم سلیمانی، صفحه ۶۲» 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
🔷 حاج قاسم: «خداوندا! تو را شكرگزارم كه پس از عبدِ صالحت خمینی عزیز، مرا در مسیر عبدِ صالح دیگری كه مظلومیتش اعظم است بر صالحیتش، مردی كه حكیم امروز اسلام و تشیّع و ایران و جهان سیاسی اسلام است، خامنه ای عزیز كه جانم فدایِ جان او باد قرار دادی. 🔹پروردگارا! تو را سپاس كه مرا با بهترین بندگانت درهم آمیختی و درک بوسه بر گونه های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را یعنی مجاهدین و شهدای این راه به من ارزانی داشتی.» 🔸منبع: «وصیت نامه سرباز قاسم سلیمانی» 🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس