eitaa logo
[کتابـخـانه‌ےجیبـی]
66 دنبال‌کننده
66 عکس
3 ویدیو
0 فایل
به نظر من از انسان‌ها با درک‌تر، کتاب‌هایی هستند که نویسنده‌ای با عمق جان در آن قلم زده و گاهی ما با خواندن بندی چندخطی با خود تکراری می‌کنیم چقدر او، من هست. -کپی؟استفاده شخصی مشکلی نداره؛
مشاهده در ایتا
دانلود
[کتابـخـانه‌ےجیبـی]
-
جنگ مسئله‌ی ریاضی نیست که درباره اش فکر کنی و بعد حلش کنی، جنگ اصلا منطقی ندارد که با منطق بخواهی با آن کنار بیایی. جنگ، کتاب نیست که آن را بخوانی. جنگ ، جنگ است. جنگ حقیقتی عریان است که تا آن را نبینی و دست به آن نکشی ،درکش نمی کنی. -
هرچند عقاید و سلایق متفاوتی داشتیم اما سعی میکردیم در مقابل دشمن یک دست و یک صدا باشیم.
تابوت مرا جای بلندی بگذارید تا باد برد سوی وطن بوی تنم را :) -
زیر دوش بهترین جا بود برای گریه و من دلم میخواست گریه کنم، اما گریه‌هایم تمام شده بود و این هم خیلی غم.انگیز بود . -
می‌گفت: این‌جا(آشپرخونه) سنگر زنه. باید دروپیکر داشته باشه تا هر وقت دلش گرفت، به بهانه‌ی پیاز خردکردن، های‌های اشک بریزه و سرش که داغ شد تا جاافتادن غذا، کنج دیوار زیارت عاشورا بخونه. - .
حالا دلیل این چشمان همیشه به خون نشسته را می‌فهمیدم. دردهایش اسید داشت و مغز استخوان روح را به ضجه می‌آورد. - .
روزهای از سر گذشته‌اش گیسوی بلند ماه‌پیشونی بود که هر رج آن ، به لطف پنجه‌های پرچروک عجوزه‌ی روزگار، مخلوطی از اشک و لبخند در بافت‌هایش داشت ‌. - .
ما همان نخورده‌آش‌های دهان‌سوخته بودیم که مصائب مسیح هم‌دردی‌مان می‌کرد. - .
دوست داشتم سر بر بالش بگذارم و چون اصحاف کهف آن‌قدر بخوابم تا این روزهای پرعذاب تمام شود. دوست داشتم زندگی را روی دور تند بگذارم تا بگذرد این کابوس پرابهام بی‌جواب. - .
گاهی فراموشی مثل سیب سرخ هزار و یک خاصیت دارد؛ خصوصا وقتی آنکه باید باشد نیست. -مثل‌بیروت‌بود.
با اتمام خاکسپاری یک به یک از تعداد حاضرین کم می‌شد و این یعنی مردن خیلی تنهایی دارد . -مثل‌بیروت‌بود.