[کتابـخـانهےجیبـی]
-
«من به هر چیزی که وابسته شدم، خدا ازم گرفت تا یاد بگیرم تو این دنیا، نباید مطلق به کسی یا چیزی جز خودش وابسته و دلبسته شد. طول کشید تا یاد بگیرم... با سختترین چیزها هم یادم دادن؛ اما بالاخره یاد گرفتم...»
#انتهایپاراگراف -خوابِباران
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
«خیلیا تو زندگی آدم میان و میرن... اما بود و نبود و رفتوآمدشون هیچ تأثیری تو زندگی آدم نداره... اما بعضیا... وقتی وارد زندگی آدم میشن، حتی اگه نمونن و برن، چنان رد پایی از خودشون تو قلب آدم به جا میذارن... که ما دیگه هیچوقت همون آدم قبلی نیستیم...»
#انتهایپاراگراف -خوابِباران
گاهی به زمان نیازه تا حکمت بعضی چیزا مشخص بشه... گاهی هم هیچوقت از بعضی چیزا سر درنمیاریم. چون ذهنمون محدود به این دنیاست. اونی که داره قصهی زندگیمون رو مینویسه و کارگردانی میکنه، به کل زندگیمون از اول تا آخرش اشراف داره. حتماً حواسش به همهچیز هست.»
#انتهایپاراگراف -خواب باران
و عشق قافیهاش گرچه مشکل است.. اما.. خدا اگر بخواهد... ردیف خواهد شد!
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
کاش دنیا کمیمینشست و شقیقههایش را ماساژ میداد.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
مادربزرگ همیشه میگفت: به درد رویاهات که نخوری، گاهی تو بیستسالگی، گاهی تو چهلسالگی، میری تو کمایزندگی. اون وقته که مجبوری دست بزاری زیر چونهات و در انتظار بوق ممتد نفسهایت، با تیکتاک ساعت همخوانی کنه.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
مردن فقط در خاک دفن شدن نیست، همین که چیزی برای از دست دادن نداشته باشی ، یعنی مردهای.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
مبارزه؟ مگه چیزی برای از دست دادن دارم تا مبارزه کنم؟
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
چند روز دیگر اجازهی زندگی داشتم؟ دو ساعت؟ دو روز؟ دوماه ؟نمیدانم ... همه را نذر دوباره دیدنش میکنم.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
از نظر من نفرت همون ترس بزک شدست. فقط سرخاب،سفیداب به صورتش مالیدیم و داریم خودمون و گول میزنیم . ترس هم که تکلیفش معلومه باید جفت پا پرید وسطش باید حسش کرد.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم