مادربزرگ همیشه میگفت: به درد رویاهات که نخوری، گاهی تو بیستسالگی، گاهی تو چهلسالگی، میری تو کمایزندگی. اون وقته که مجبوری دست بزاری زیر چونهات و در انتظار بوق ممتد نفسهایت، با تیکتاک ساعت همخوانی کنه.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
مردن فقط در خاک دفن شدن نیست، همین که چیزی برای از دست دادن نداشته باشی ، یعنی مردهای.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
مبارزه؟ مگه چیزی برای از دست دادن دارم تا مبارزه کنم؟
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
چند روز دیگر اجازهی زندگی داشتم؟ دو ساعت؟ دو روز؟ دوماه ؟نمیدانم ... همه را نذر دوباره دیدنش میکنم.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
از نظر من نفرت همون ترس بزک شدست. فقط سرخاب،سفیداب به صورتش مالیدیم و داریم خودمون و گول میزنیم . ترس هم که تکلیفش معلومه باید جفت پا پرید وسطش باید حسش کرد.
#انتهایپاراگراف -چایترامنشیرینمیکنم
امنیت چیزی است که تا آن را از دست ندهی، قدرش را نمیدانی.
#انتهایپاراگراف -مثلبیروتبود.
گاهی فراموشی، عین سیب سرخ ، هزارم یک خاصیت داره؛ خصوصا اگه پاییز باشه ..
#انتهایپاراگراف -مثلبیروتبود
کاش زندگی دکمهای به نام "دورتند" داشت..
#انتهایپاراگراف -مثلبیروتبود
میدانستم آدم بدهای زندگی ما شبیه چهل دزد بغداد نیستند و خون میخورند تا در مکتب کفتار مقبول بیفتند.
#انتهایپاراگراف -مثلبیروتبود
کاش کسی شانهام را تکان میداد و فریاد میزد : پاشو !خواب بد میدیدی!
#انتهایپاراگراف -مثلبیروتبود
خدا همیشه بندههاشو امتحان میکنه. یه روز با نعمت و خوشی، یه روزم با بلا و مصیبت. مهم اینه که ما چطوری از هر دو امتحان بیرون بیاییم.»
#انتهایپاراگراف -خواب باران