میدانستم آدم بدهای زندگی ما شبیه چهل دزد بغداد نیستند و خون میخورند تا در مکتب کفتار مقبول بیفتند.
#انتهایپاراگراف -مثلبیروتبود
کاش کسی شانهام را تکان میداد و فریاد میزد : پاشو !خواب بد میدیدی!
#انتهایپاراگراف -مثلبیروتبود
خدا همیشه بندههاشو امتحان میکنه. یه روز با نعمت و خوشی، یه روزم با بلا و مصیبت. مهم اینه که ما چطوری از هر دو امتحان بیرون بیاییم.»
#انتهایپاراگراف -خواب باران
گاهی دلم میخواست ضعیف باشم، بترسم، اشک بریزم و کسی کنار گوشم زمزمه کند نترس، من هستم.
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
[کتابـخـانهےجیبـی]
گاهی دلم میخواست ضعیف باشم، بترسم، اشک بریزم و کسی کنار گوشم زمزمه کند نترس، من هستم. #انتهایپاراگ
گاهی دلم دل دل میکرد به بودنی گرم شود؛اما..
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
عزرائیل هم که باشی، دوست داشتن ضعیفت میکنه.
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
لحنش یخبندان داشت. سردم شد. چرا فکر میکردم شاید او هم در گوشهی سینه ، مهری به من داشته باشد ، هرچند اندک ؟!
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
- من به تو پناه آوردم، چون فکر میکردم تنها کسی که تو این دنیای لعنتی باورم داره، تویی. میفهمی؟!
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
-دارم خفه میشم. من هیچکس رو ندارم که برام دل بسوزونه، که هوام رو داشته باشه، که جونش به جونم بند باشه، که به آب و آتیش بزنه برای نجاتم. پس بهترین سوژهام واسه قربانی شدن!.
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
[کتابـخـانهےجیبـی]
گاهی میان روزمرگیهای شلوغ، چیزی که بیشتر از هر چیز نیاز داریم یک استراحت کوچک است. برای من، هیچ چیز آرامشبخشتر از یک فنجان چای داغ و یک کتاب خوب نیست. لحظهای که چای را در دست میگیرم، عطر ملایمش در هوا پخش میشود، و چشمهایم روی کلمات کتاب میلغزند، انگار همهی خستگیهای روز از بین میروند.
#انتهایپاراگراف