شــازده کوچـولو : غـمـگـین تر «فعـل» چیه ؟!روباه : نـشـد...
#انتهایپاراگراف - #شازدهکوچولو
هرچه پـول در آورد کتـاب خـرید ؛
پــدر پرسید : دنـبال چـه میگردی ؟
گفـت : دنبال خودم...
#انتهایپاراگراف - #سمـفونیمردگان
راستش بانو! مــا عـاقبت ندانستیم کـه شمـا عاشقِ ما شدید یـا ما عاشق شما شدیم؟
#انتهایپاراگراف - #مردیدرتبعید
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
میدونسـتم یه روز تموم میشه. از اولین باری کـه با هم صحبت کردیم میدونستم .
ولی با این حال امیدوار بودم که حداقل واسه یک بار هم شده به اتفاق خوبی که افتاده گند نخوره..
#انتهایپاراگراف - #۳۶۵روزبدونتو
من خوشحال بودم، اما میدانستم دارم در غم فرو میروم.
#انتهایپاراگراف - #آذرباد
رنگ آسمان آدم را وصل میکند به زمان و زمان آدم را وصل میکند به واقعیت. و فقط وقتی نمیدانی کی است میتوانی فکر کنی یک وقت دیگر است.
#انتهایپاراگراف - #آذرباد
و هر جا هر غمی بود ما در آن فرو میرفتیم، چون این طور ساخته شده بودیم و این کار را خیلی خوب بلد بودیم.
#انتهایپاراگراف - #آذرباد
اشک تمام آدمها را گریه میکرد و آنچنان خودش را سپرده بود به گریه که پس گرفتنش غیر ممکن بود.
#انتهایپاراگراف - #آذرباد
وقتی بود، امن و شاد وصلم میکرد به دنیایی که جلوی رویم بود همه چیز کمتر ترسناک بود .
#انتهایپاراگراف - #آذرباد
به یک ماه بعدش فکر کردم که دیدمش، و وقتی پرسید چطورم، نتوانستم طاقت بیاورم و به اندازه ی تمام روزهای آن ماه گریه کردم و نتوانستم بگویم چه طور دارم له میشوم در مدرسه ، هرجمله ای که نمیفهمم شبیه سیلی است که نمیدانم چرا میخورم.
#انتهایپاراگراف - #آذرباد