هدایت شده از لفظ قلم | زهرا محسنیفر
هنوز به تکلیف نرسیده بود اما آن شب تکلیف همه را مشخص کرد. هم سن و سالهایش در کوچههای مدینه مشغول بازی بودند و او در بیابان، حیثیت مرگ را به بازی گرفته بود. لباس رزم در قد و قوارهای نبود که او را سخت در آغوش گیرد. آن شب قاسم قرار نداشت، آخر با پدر قول و قرارهایی داشت.
قاسم، یک سر و گردن بالاتر از مرگ ایستاده بود وقتی که در تلخترین شب تاریخ از دولبش عسل میچکید. آنگاه که زمین کارزار از خون عاشقان لالهزار شده بود، قاسمبنالحسن (ع) از کُشته، پُشته میساخت.
قصهی قاسم هم به سر رسید و چه رازها در سردادگی عاشقان است. ماه روی قاسم که شکافت، خورشید حسین (ع) حادثه را بر نتافت و از گوشهی آسمان کربلا سراسیمه به وسط میدان شتافت. جمع کردن پارهی تن برادر کار راحتی نبود وقتی که پازدنهایش زمین کربلا را با دل حسین (ع) یکجا خراش میداد.
الا لعنة الله علی القوم الظالمین...
#ما_ملت_امام_حسینیم
#محرم
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
فرعون که خود را خدای بنیاسرائیل میدانست، وقتی در شکاف نیل و در محاصرهی امواج سهمگین قرار گرفت، از خر شیطان پیاده شد و به پروردگار موسی (ع) ایمان آورد، هرچند که کار از کار گذشته بود. طالبان افغانستان را جارو کرده و کاخ ریاستجمهوری را گرفته و خرخرهی کابل را زیر دندان دارد، اما مشاور اشرف غنی همچنان دل از شیطان بزرگ نمیبُرد. آمریکایی که دُمش را روی کولش گذاشته و فرار چهارنعل را بر قرار ترجیح داده است. گاوهای شیرده خلیجفارس ببینند امنیتی که به بند خُرجین آمریکا وصل است، عاقبت به پوتین متجاوزان بند خواهد شد.
همانها که سیلی عینالاسد، انتقام خون شهید فخریزاده و تقابلبهمثل خرابکاری نطنز را «تلهی تنش» میدانستند، امروز فریاد واکابلستانا سر میدهند تا ایران را وارد باتلاق افغانستان کنند. فردا که آوارگان کشور همسایه در پناه رأفت جمهوری اسلامی قرار گیرند، همینها معترض میشوند که چرا نانخور و سربار برای خود تراشیدهایم. #افغانستان، جانستان پارسیزبانان است و امنیت آن آرزوی ایراندوستان. شرط امداد، ابتدا قیام بالنفس مردم افغان و سپس درخواست رسمی دولت مردمی آنهاست. پوستموز غربگرایانی که در بغل آمریکا غش میکنند هیچگاه زیر پای دکترین امنیت ملی ایران قرار نمیگیرد.
✍️#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
هدایت شده از لفظ قلم | زهرا محسنیفر
علی اکبر که به میدان رفت، یک تنه میمنه را به میسره آورد و دریای سپاه دشمن را به پیچ و تاب درآورد. در آن بازار آهنگری در میان معرکهی فولاد، دست و بازوی یداللهیاش، صنعتگری میکرد. هر ضربت شمشیر علی که پایین می آمد طنین لا حَولَ و لا قُوّةَ إلّا باللَّه حسین(ع) بود که به آسمان می رفت. آنچنان برگریزانی به پا کرد که خلوتی و تُنُکی در شجرهی خبیثه پدیدار آمد.
تشنگی را بهانه کرد تا برای آخرین بار به دیدار آفتاب رود. سرمست از چشمهی خورشید به میدان آمد در حالی که رخساره برافروخته بود. تو گویی ابراهیم خلیلالرحمان (ع) بود که به منجنیق عذاب اندرافتاده و در آتش نمرودیان گرفتار آمده.
اشبهالناس به رسولالله (ص) به میدان رفته بود و گرد و خاک معرکه چون خوابید، دشت پر از پیمبر شده بود. چشم آفتاب از هزار تکّهی آینه مکدّر شد، آنگاه که نوهی حیدر کرّار، به سنگ و نعل و سنان، مکرّر شد. علی اکبر رفت تا بعد از او برای همیشه خاک بر سر دنیا شود.
#ما_ملت_امام_حسینیم
#محرم
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴فوت کوزهگری #رئیسی در رفوگری رابطه مردم و حاکمیت
داستان مردمداری شیخ دیپلمات در دو سال آخر دولت تدبیر و امید، ماجرای جن و بسم الله بود. مبدع حکمرانی ریموتی و مدیریت مانیتوری، دو سال آزگار در هیچ قاب مشترکی با خلقالله دیده نشد. شیخ مردمگریز یکتنه تمام آرمانهای انقلاب اسلامی را در التفات به محرومان و تفقد از فرودستان فرو ریخت. تصویری که او از دومین جایگاه حکومتی جمهوری اسلامی در ناخودآگاه مردم کاشت، دومشخص غایب بود. تمام همتایان او در این کرهی خاکی واکسنزده و نزده، با ماسک یا بدون ماسک در میان مردمانشان حاضر شده و به مدیریت امور مشغول بودهاند؛ اما شیخ شجاع از خوف ویروسی به پستویی خزیده و کارگزارانِ گماشته، امور مملکت را خدمت ایشان میبردند تا برای باز شدن گرههای کور زندگی مردم فرمان همایونی صادر کنند. کمر ملت زیر بار اقتصاد افلیج خم شد اما شیخ خانهنشین خم به ابرو نیاورد و از بیتحرکی شفا نیافت. شاهگربههای قاجار هم محض خالی نبودن عریضه گاهی در ملأ عام به زیارت شاهعبدالعظیم میرفتند و از روی درشکه برای رعیت دست تکان میدادند و تیاترشان را بازی میکردند، اما...
روزگار او گذشت اما بعید است که مردم روزگار از او بگذرند. گذشت و حالا سید خراسانی از راه نرسیده، همچون ماهی خود را در دل دریای مردم انداخته است. سرزده و نزده جغرافیای ایران را گز میکند و از سکونتگاههای غربی سلسلهجبال زاگرس تا سرحدات شرقی سرزمین سیستان را از این هفته تا آن هفته میپیماید تا تصویری که سلف او از یک حکمران تراز جمهوری اسلامی در ذهن عیالالله مخدوش کرده بود را بند بزند. «مردهشور» واژهی مؤدبانهای نیست اما «غسالی» شغل شرافتمندانهای است. اگر نقشهی اقوام و طوایف و مشاغل و گروههای مردمی را به دیوار پاستور بکوبند، حکماً مردهشورخانهی بهشت زهرا زیر پونز قرار میگیرد، اما رئیسجمهور از غسالهای آبرومند آنجا دیدار کرده و آنها را مورد تفقد قرار داد. مگر آدم مریض باشد که ناچار به داروخانهی غلغلهی هلال احمر تهران برود، اما بازدید رئیسی از آنجا و همکلام شدن با مراجعین نشانهی سلامت نفس او بود. ایستادن زیر تیغ آفتاب تابستان خوزستان و سخنرانی برای حاشیهنشینان اهواز شاید کار عاقلانهای به نظر نرسد اما وقتی هزاران خوزستانی برای رسیدگی به گرفتاریهای روزمره خود مجبورند به تیغ ناجوانمردانهی آفتاب گردن بگذارند، گردن رئیسجمهور آنها باید از مو باریکتر باشد و با آنها همزادپنداری کند. سالهاست کپرنشینان سیستان همچون خفتگان هفتهزار سالهی خاک، «نسیاً منسیاً» بودهاند و گرد چرخ اتومبیل هیچ مسئولی از حوالی آنها نگذشته تا خاطر مکدرشان را منور کند، اما رئیسی در برنامهی بازدید خود آنها را از قلم نمیاندازد.
نمایش، تظاهر، ریاکاری، تحرکات پوپولیستی و لیستی از این برچسبهای نچسبِ آنها که آروغ روشنفکری میزنند و حرفهای صد من یک غاز بلغور میکنند، نباید سد راه رئیسجمهور در بازتولید و بازترمیم رابطهی مردم و حاکمیت شود. آری ارتباط مستقیم و بیواسطه با مردم و بخصوص زیردستان، شرط لازم برای حاکمیت بر مردم در مانیفست جمهوری اسلامی است، ولی شرط کافی نیست. شکاف عمیقی که طی سالها دولتداری طبقهی اشراف بین مردم و مسئولین ایجاد شده، جایی باید رفو شود. چرا دانشمندان همهچیزدان حوزه علوم اجتماعی و نظریهخوانان حوزهی روانشناسی غربی اثر روانی ارتباط بیواسطهی رئیسجمهور با مردم و شنیدن مشکلات آنها از زبان خودشان را تشریح نمیکنند؟ چرا اثری که این ارتباط بر تسکین آلام آنها و افزایش سرمایهی اجتماعی دارد را انکار کرده یا تقلیل میدهند؟! سید ابراهیم رئیسی و کابینهی او باید با همین فرمان خود را درون امواج مردمی بیندازند و حصارهای بین ملت و حاکمیت را درهم بشکنند، تا آن تصویر کریه مردمگریزی در ذهنها شکسته شود. نیاز امروز جمهوری اسلامی، رفوگری گسل بین زمامداران و ولینعمتان است. این شرط لازم اگر محقق نشود، الباقی اقدامات آب در هاون کوبیدن است.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
مدتی پیش به پیشنهاد دوستان رسانه بیداری مسئولیت سردبیری یک ویژهنامه با موضوع #اربعین و #هفته_دفاع_مقدس را پذیرفتم. به ناچار فعالیتهای مجازی خود را به حداقل رسانده و بر پیگیری امور «ویژهنامه رایات و روایات» متمرکز شدم. در این کار، که همزمان به صورت مجازی در صفحه اینستاگرامی مجله بیداری به آدرس:
https://instagram.com/majalebidari?utm_medium=copy_link
منتشر میشود، قریب به بیست نفر از نویسندگان و خبرنگاران و عکاسان استانی و کشوری در تولید محتوا مشارکت داشتهاند. امیدوارم نتیجه کار مفید و باب طبع مخاطبین عزیز باشد.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
لفظ قلم | زهرا محسنیفر
مدتی پیش به پیشنهاد دوستان رسانه بیداری مسئولیت سردبیری یک ویژهنامه با موضوع #اربعین و #هفته_دفاع_م
🔴ساکن ابدی جزیره اسرار-۱
یک روی سکهی جنگها قتل و کشتار و خرابی و پلشتی است و روی دیگر آن بروز استعدادها و نمود ظرفیتها و ظهور نوابغ است. اگر در روایت داستان جنگ تحمیلی شیر یا خط هم بازی کرده باشیم، اینک نوبت به نیمهی پر لیوان و روایت از خطشکنی شیرمردان گمنام میرسد. کیمیای جنگ تحمیلی ذرهها را زر ناب میکرد. یک کارگر سادهی شرکت نفت را جنگ به یک فرماندهی نظامی تأثیرگذار تبدیل کرد. قصهی عبدالمحمد سالمی از آن دست روایتهای شنیدنی است که هنوز از نهانخانهی سینهها و گنجینهی حافظهها بر دفتر خاطرات جنگ تحمیلی نگاشته و مسطور نشده. وجبوجب تن این خاک مرده را در پهندشت خوزستان اگر بگردیم، هزار خاطرهی نیمهجان بیرون میزند که هر یک میتواند به فرهنگ این مرز و بوم حیات جاودانه ببخشد. آنچه تاکنون مرقوم شده، نمی از یمی بوده است...
وقتی خدا برای پدر عبدالمحمد جفتشش خواست، دوپسر دوقلو را بسان «نعمتان مجهولتان» در دامان مادرش گذاشت. عبدالمحمد با قل دوم خود زود بزرگ شد و به سنی رسید که باید کسب و پیشهای ردیف میکرد. چون ساکن اهواز بود، کجا بهتر از کارگری در شرکت نفت! روزگار جوانی قهرمان قصهی ما مقارن شد با انقلاب امام روحالله (ره) و عبدالمحمد چون قلبی سلیم و جگری پرزهره داشت، خیلی زود خود را در قامت یک انقلابی شجاعدل نشان داد و شروع به فعالیت کرد. کار توزیع اعلامیههای امام را تا جایی پیش برد که کارفرما عذرش را از شرکت نفت خواست و ساواک اخراجش کرد...
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
لفظ قلم | زهرا محسنیفر
🔴ساکن ابدی جزیره اسرار-۱ یک روی سکهی جنگها قتل و کشتار و خرابی و پلشتی است و روی دیگر آن بروز اس
🔴ساکن ابدی جزیره اسرار-۲
پهلویچیهای پتیاره که جوانان اهوازی را مست و پاتیل میخواستند، کارخانهی تولید مشروبات الکلی را در کوتعبدالله راه انداخته بودند تا از آن محلهی پاک عربنشین، صادرات نجاست کنند. عبدالمحمد به کمک دوستانش آنجا را آتش زدند تا هم بلد مسلمین را از لوث محرمات پاک کنند و هم آتش انقلاب را شعلهورتر کنند.
به ارادهی نفس نفیس حضرت امام و جانفشانی عبدالمحمدها انقلاب پیروز شد. اوایل انقلاب بود و موسم خدمت. هرکجا کاری بر زمین مانده بود، همانجا حاضری میزد. عضویت در کمیته انقلاب و خدمت در جهاد سازندگی بخشی از کارنامهی تکلیفمحوری او بود تا اینکه سر و کلهی اژدهای جنگ پیدا شد. عبدالمحمد خیلی زود به ستاد پشتیبانی رزمندگان ارتش پیوست و همزمان در خطوط مرزی مشغول جنگیدن شد. در آن ایام بنیصدر فرمانده کل قوا بود و هنوز مشت خیانتش پیش ملت باز نشده و کوس رسواییاش به گوش مردم نرسیده بود. وقتی کارکنان دفتر همکاریهای رئیسجمهور برای سرکشی به وضعیت جبههها با شمایل نامتعارف پا به ستاد پشتیبانی گذاشتند، عبدالمحمد روی آنها اسلحه کشید و از ستاد اخراجشان کرد و به همرزمان خود گفت که اینها ضدانقلابند. او نشان داد که شعاع بصیرتش تا کجاها را دیده و پیشبینی کرده است.
وقتی شهید علی هاشمی «قرارگاه کاملا سری نصرت» را در «رُفیع» پایهگذاری کرد، عبدالمحمد به همراه رفیق ششدانگش سیدناصر سیدنور پابهرکاب سردار هور شدند تا به مدد تسلط بر زبان عربی و شناخت فرهنگ بومی مرزنشینان در دوسر مرز، کار اطلاعاتی، دیدهبانی و شناسایی انجام دهند. این دو دلیر مثل سپند بر آتش خدمت در جبهه جهاد آرام و قرار نداشتند و ماموریتهای ناممکن شناسایی را ممکن میکردند. وقتی به دل منطقه میزدند، رفتنشان با خودشان و برگشتنشان با خدا بود. گاهی تا هفتهها خبری از آنها نبود. آنقدر جگر و نبوغ داشتند که از حلقههای نفوذناپذیر استخبارات صدام میگذشتند و تا عمیقترین مناطق عراق میرفتند و فعالیتهای اطلاعاتی انجام میدادند و برمیگشتند.
در آن ایام که رزمندگان اسلام در حسرت زیارت کربلا شهید میشدند، عبدالمحمد و سیدناصر در یکی از عملیاتهای شناسایی خود آنقدر به عمق خاک عراق زدند که سر از عتبات عالیات درآوردند و مفصل به زیارت نجف، کربلا، کاظمین و سامرا رفتند و حتی عکس یادگاری هم انداختند. غیبت چندهفتهای آنها جای هیچ شک و شبههای باقی نگذاشت که یا اسیر شدهاند و یا شهید. وقتی دست پر از زیارت عتبات برگشتند، محسن رضایی آنها را احضار کرد تا بابت طولانی شدن بدون هماهنگی مأموریت و احتمال اسارت و لو رفتن عملیات خیبر، تنبیهشان کند. عبدالمحمد که رگ خواب فرماندهی جنگ و نقطه ضعف او را میدانست، تربت امام حسین (ع) را به عنوان سوغاتی سپر بلای خود کرد و اشک برادر محسن را درآورد تا ماجرای تنبیه با سلام و صلوات و گریه و روضه فیصله پیدا کند.
بزرگترین حسرت زندگی عبدالمحمد زمانی رقم خورد که برای شناسایی به نزدیکی پادگان حمید رفته و یک بلیزر نظامی را در اسکورت چند خودروی عراقی زیر نظر گرفته بود. آرپیجی را به دوش گرفته بود تا آن بلیزر را منهدم کند اما دوبهشک شده بود که این کار چه فایدهای میتواند داشته باشد. بالاخره از چکاندن ماشه منصرف و به قرارگاه برگشته بود. همان شب تلویزیون عراق تصاویر بازدید صدام از مناطق جنگی اطراف پادگان حمید را رپرتاژ کرده بود تا آه از نهاد عبدالمحمد بلند شود.
پیش از آنکه به عملیات خیبر برود، خواب دیده بود که پیامبر اسلام (ص) از او خواسته تا مهیای ملاقات شود. قهرمان داستان ما در دلش قند آب شده بود و رویای شیرینش را برای برادر دوقلویش تعریف کرده بود. از آن پس عبدالمحمد در آسمانها سیر میکرد، هرچند پای در جزیره مجنون گذاشته و به استقبال شهادت رفته بود. وقتی سیدناصر هدف تکتیراندازهای عراقی قرار گرفت و پر کشید، اگرچه قامت عبدالمحمد خم شد اما آنقدرها هم رفیق نیمهراه نبود که دل از سجادهی نیزارها بیرون بکشد و به عقب برگردد. در یکی از روزهای سرد اسفند ١٣۶٢ در منتهی¬الیه جزیره مجنون پشت پل شهید شحیطاط در خاک عراق، آنجا که زمین به آسمان دوخته شده بود، روح بلند عبدالمحمد سالمی به سماوات اعلی عروج کرد و پیکر مطهرش تا روز قیامت در آن جزیرهی اسرار به ودیعهی باد و باران سپرده شد. اگر گوش جان تیز کنیم، هنوز رجزهای او از دل مجنون شنیده میشود.
#هفته_دفاع_مقدس
منتشر شده در ویژهنامه رایات و روایات
پی دی اف کامل نشریه جهت مطالعه👇
https://resanebidaristore.com/wp-content/uploads/2021/09/Rayat-Revayat-Final-Pre21.pdf
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔴به بهانه تغییر لوکوموتیوران رسانهی ملی
زن در رسانههای غربی هویتی تثبیت شده دارد؛ یا جاذبههای بصری او محرک غریزه جنسی است و یا جذابیتهای شخصیتیاش مقوم نگاه فمینیستی. شهوت و شهرت تیغ دو لبهای برای نمایش رسانهای زن غربی آبدیده کرده است. از قضا تصویری که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از جنس زن به نمایش میگذارد، راه رفتن بر هر دو لبهی تیز نگاه غربیست که نتیجهی آن معلوم است. رسانهی ملی (با وجود همه محدودیتها و ممیزیهای عرفی، شرعی و قانونی) هم نتوانسته از جاذبه بصری زن دل بکند و هم در معرفی شخصیت زنِ نمونه به ورطهی نگاههای جنسیتزده سُر خورده است.
زن تراز انقلاب اسلامی در رسانهی ملی بیهویت و بیالگوست. اصرار بر تن دادن به یک رقابت پنهان و البته نابرابر با تلویزیونهای ماهوارهای و شبکه نمایش خانگی برای جذب ذائقهی مخاطب در نگاه به زن از مسیر غلط، هویتی شتر گاو پلنگی به زن ایرانی در قاب تلویزیون ملی بخشیده است. زنها سوگلی پیامهای بازرگانی شدهاند و در تیزرهای تبلیغاتی تلویزیون، نقشآفرینی آنها سرقفلی دارد. در کارزار شبیخون فرهنگی هزاره سوم، تو گویی رسانهی ملی با ململ آتشپاره به جنگ الیسا و آنای یخزده رفته است! فقدان «زن بزرگ» و قابل الگوبرداری را در محصولات نمایشی تلویزیون نمیتوان با خلق کاراکترهای بزنبهادر ناتاشایی و نینجایی یا مادرانههای دربهدر ستایشی و بچهمهندسی و یا بازی هووی خوب-هووی بد بانو عمره و بانو ناریهای پر کرد. خلأ شخصیت الگو برای دختران ما را یا اوشین و سوسانو پر میکنند و یا دختر کفشدوزکی و سیندرلا.
در فرهنگ ما زنهای بزرگ، مابهازای مصداقی دارند. شاید هویت زن تراز انقلاب اسلامی را بتوان از مصادیق بزرگ دفاع مقدس اقتباس کرد. وجه مشترک زندگی و مشی مرضیه دباغها، کلزهراهای خانوک، فرنگیسهای کرد، مجیده نگراویهای عرب و صدها بانوی برجسته دیگر، کنشگری و بازیگری فعال و اثرگذار در عرصهی اجتماع به اقتضای نیاز و ضرورت در کنار ایفای نقشهای سنتی و ذاتی مدیریت اندرونی خانواده و تربیت نسل است.
اینها نه در پستو خود را حبس کردهاند که به تریش قبای زن مدرن بر بخورد و نه ولع تنهبهتنه شدن با مردان در همهی عرصههای اجتماعی را داشتهاند که فمینیستها برای آنها کف و سوت بزنند. شاید «تعهد» به خانواده و جامعه بزرگترین فصل مشترک ابر زنان دفاع مقدس باشد. سلوک آنها شایسته مداقه و درسآموزی است. هویت رفتاری این بزرگزنان را میتوان در قاب رسانهی ملی بازشناسی و بازخوانی نموده و برای پرهیز از کلیشهسازی و شعارزدگی و به منظور درک اقتضائات زمانه، میتوان اصول رفتاری آنها را متناسب با مخاطب نسلهای سوم و چهارم انقلاب، بازتعریف و بازگردانی کرد.
🔻#رسانهی_ملی از لحاظ هویتی نیاز به پوستاندازی دارد و باید از فضای سلبریتیزدگی خارج شود. ضعف رسانهی ملی را در شناخت مختصات جنگ فرهنگی میتوان در کف خیابانهای پایتخت و در کارناوال جینهای مندرس، شلوارهای چاکدار، ساپورتهای کوتاه و خفتی و مانتوهای جلوباز ویترینی دید. از لحاظ کارکردی زن و رسانه هر دو فرهنگسازند. همافزایی این دو میتواند تمدنساز باشد. رسانهی ملی در حوزه زنان در موضع انفعال است. کسی باید جامجم را بتکاند. تغییر پارادایمها مستلزم تغییر ارادههاست. تغییر مسئولین بهانه خوبی برای تغییر ارادههاست. جناب آقای جبلی! قطار رسانهی ملی را به ریل درست بازگردانید. بسم الله...
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
از آتش قیامت کسی در امان است که همچو سپند بر آتش امدادرسانی به بندگان خدا بیقرار باشد. امروز اندیکای محروم میدان آزمایش مردم و حاکمیت است و فردا اندیکاهای دیگر و دو فردای بعدتر زنگ حساب است. چیزی بکاریم که چیزی درو کنیم.
#زلزله
#اندیکا
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
لفظ قلم | زهرا محسنیفر
از آتش قیامت کسی در امان است که همچو سپند بر آتش امدادرسانی به بندگان خدا بیقرار باشد. امروز اندیکا
🔻زلزلهها تکان میدهند؛ صفحات زمین را که فراموش نکنیم گاهوارهی دنیا سخت سستبنیاد است. زلزلهها میتکانند؛ گردی که از ساختوساز بزن در رویی و با ساختوپاخت بشر بر دامن زمین نشسته است. زلزلهها میرُمبانند؛ دیوار محرومیتهای صعبالعلاج را بر سر مردمی که زخمهای کهنه بر سینه دارند. بله برای آنها که جنبش زلزله، دلهاشان را تکان نمیدهد و از کنار آوار زندگی محرومان به سادگی میگذرند، روستاهای #اندیکا سهلالعبور است. همین راههای مالرو، پل صراط مسئولینی است که باید در مقابل ولینعمتان، گردنشان از مو باریکتر باشد اما رگ گردنشان در مقابل مردم کلفت میشود. فردا سکندری میخورند آنها که امروز با زلزله تکان نمیخورند و نمیلرزند و به خود نمیآیند. آشیانه بر دهانهی آتشفشان میسازد آن مسئول سستعنصری که بنای زندگی محرومان را بر کاهگل سستی نهاد و به استحکام مایملک خود با بتن آرمه پرداخت. به عبور برج جوزا از صورت فلکی ثور قسم زمین بر شاخ گاوی استوار نیست که در فاصلهی دو نشخوار از این شاخ به آن شاخ شده و بلرزد. مهمتر از شدت زلزله، حکمت آن است و مهمتر از شناخت حکمت الهی، همت بندگان برای ادای تکلیف الهی است.
🔺غرش #زلزله اما زنگ اخبار آنهاست که برای خدمترسانی به صف میشوند تا آب در دل زلزلهزدگان تکان نخورد. کمر همت میبندند تا زیرآوارماندگان کمر راست کنند. منطقه زلزلهزده، زمین بازی خداست برای آنها که مرد میدان خدمت به عیالاللهاند. آثار زلزلهها را مثل جنگها، دولتها نمیتوانند جمع کنند، اما مردم چرا. چادرهای امداد پهن میشوند و کانکسهای اسکان برپا میگردند، اما تا سرپناه جدیدی ساخته شود، خدا باید آنها را جمع کند. تا بوده همین بوده که فقط کمک مردم به مردم، چارهساز است، اگرچه چیزی از تکلیف دولتها نسبت به مردم کم نمیکند. برای آنها که بیقراری دنیا را همچو منار جنبان میبینند و چون بید بر سر تعهد خویش به مردم لرزانند، آخرت دارالقرار است و دنیا محل هروله برای خدمت به خلقالله. از آتش قیامت کسی در امان است که همچو سپند بر آتش امدادرسانی به بندگان خدا بیقرار باشد. امروز اندیکا میدان آزمایش مردم و حاکمیت است و فردا اندیکاهای دیگر و دو فردای بعدتر زنگ حساب است. چیزی بکاریم که چیزی درو کنیم.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
تا دیروز که همهی تخممرغها را در سبد برجام چیده بودیم، سگ زرد برادر شغال بود، اما امروز جلالخالق همان سگ تخم دو زرده میگذارد! تا دیروز سر کیک زرد دعوا میکردیم و امروز دور میز کیک تولد همپیمان توزرد، کف میزنیم. دیروز در نکوهش دیپلماسی بالکنی، کف و خون بالا میآوردیم و امروز برای دیپلمات نویسنده «جنگهای بالکان»، کف و سوت میزنیم. دیروز کارت پستال عراقچی، اشک شرمن را درمیآورد و امروز کیک باقری اشک شوق مورا را. دیروز نیش ظریف مقابل دشمنان تا بناگوش باز بود و امروز وزارت خارجه بنای گوش دادن به نصیحت بینیش و کنایهی دوستان را ندارد. دیروز عصای سلفی حقارت را در حلق مجلس لاریجانی کردیم و امروز در نقد مجلس تولد وزارت خارجهی رئیسی، دست به عصا عمل میکنیم. دیروز تیغ نقد به دست داشتیم و امروز مالهی توجیه.
آقای امیرعبداللهیان! این غش و ضعف رفتنها را برای آنها که در معاملهی برجام غش کردند و ما را در موضع ضعف قرار دادند، جمع کنید. وقتی چشم در چشم نمایندهی اروپا میشوید یادتان باشد که چشم در برابر چشم منطق قرآن است. آنها که در شهادت حاج قاسم به آمریکا چراغ سبز نشان دادند، امروز به شما در باغ سبز نشان میدهند. دیروز در «دیپلماسی» چک بیمحل کشیدهاند و فردا از شما در «میدان» چک سفید امضا میخواهند. اگر خودتان را جمع کنید، موضع ما حمایت است و اگر وا بدهید، در موضع نقد خواهیم ماند.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648
🔻آقای زاکانی عزیز! پالسی که شما با این انتصاب مخابره میکنید، در حالت خوشبینانه اینگونه تعبیر میشود که در مملکت، قحطالرجال است و آدم مورد اعتماد و کاربلد در بین غیرفامیل شما پیدا نمیشود. با نگاه بدبینانه شما در حال تبدیل شدن به آنتیتز خود هستید و لولهی تانک را سمت دستاوردهای مجاهدانهی خود گرفتهاید.
✍#زهرا_محسنی_فر
https://eitaa.com/joinchat/963837996C814ca55648