پنکه سقفی مزخرف ترین اختراع بشره
یک خطر بالقوه که هیچ تلاشی برای ایمن بودنش نشده
یه تهدید
یه وحشت واقعی
ازش متنفرممممممم
باید وانمود میکردم قویم
چون کسی نبود که بهش پناه ببرم
باید جون میکندم که رو پاهام وایسم چون کسی نبود کمکم کنه
باید وانمود میکردم ازش ناراحت نیستم درحالی که خیلی بیشتر از چیزی که فکر کنه قلبم به درد اومده
من دلم نمیخواد بچم کوچکترین دردی رو متحمل بشه ولی قانون این دنیا چیز دیگه ایه
نمیتونم با همه چی بجنگم
نمیتونم جلوی همه ی دنیا رو بگیرم
نمیتونم تا ابد تو بغلم نگهش دارم
زجر آوره
ببخشید من دیشب باید میگفتم سلام بر لباس های کثیف
سلام بر ظرف ها نشسته ی سفر
سلام بر یک عالمه وسیله که باید جابه جا شه
و خونه ای که در بدو ورود ترکوندیمش
بچه ها مهمونی و مسافرت تا وقتی خونه مامانمم بودم همش عشق و حال بود
حالا بعد از چهار روز برگشتن از یه مسافرت دو روزه من هنوز لباس کثیفارو تموم نکردم ضمن این که خونه هر روز برای خودش کار جدید داره