eitaa logo
حکایات و لطایف پند آموز
578 دنبال‌کننده
853 عکس
88 ویدیو
3 فایل
مطالب، کوتاه است ولی برای دیدن، خواندن، شنیدن و وقت گذاشتن، ارزشمند و درس آموز است. ارتباط: @margbaramrikaa
مشاهده در ایتا
دانلود
در کار می کردیم. برای ماموریتی به اهواز رفته بودم. عصر که برگشتم، دیدم بچه ها خیلی شاد هستند. آنها سه پیدا کرده بودند که فقط یکیشان بود. بچه ها خیلی گشتند. چیزی همراهش نبود. گفتم یک بار هم من بگردم. آن شهید، لباس فرم به تن داشت. چیزی شبیه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد. خوب دقت کردم. دیدم یک تکه است که انگار جمله ای روی آن حک شده است. خاک و گل ها را کنار زدم. رویش نوشته شده بود: دیگر نیازی نبود دنبال بگردم. می دانستم که این باید بماند، خودش خواسته! ------------------------------------ کردیم، یادمان رفت ز لای روبی یادمان رفت به خو گرفتیم یادمان رفت - - - - - - - - - - - - - - - - - ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff