eitaa logo
حکایات و لطایف پند آموز
579 دنبال‌کننده
853 عکس
88 ویدیو
3 فایل
مطالب، کوتاه است ولی برای دیدن، خواندن، شنیدن و وقت گذاشتن، ارزشمند و درس آموز است. ارتباط: @margbaramrikaa
مشاهده در ایتا
دانلود
زاویه دید انسانها دنیای خوب‌یا دنیای بد ؟ یکی گفت: چه دنیای بدی ؛ حتی شاخه های گل‌هم خار دارند. دیگری گفت: چه دنیای خوبی ؛ حتی شاخه های پرخار هم گل دارند. نتیجه: عظمت در نگاه است، نه در چیزی که می نگریم ! اگر نگاهت به دستان خدا باشد، یاری کننده ات هم با عظمت است. اما اگر نگاهت به دستان‌خلقی مثل خودت باشد، یاری کننده ات هم کوچک و ضعیف است... --------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
فکر کردن یا قضاوت کردن فکر کردن دشوار است ... به همین دلیل بیشتر مردم به جاى فکر کردن قضاوت میکنند... -------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
کار خدا بی حکمت نیست : داستان : ♦️مردی به پیامبر خدا، حضرت سلیمان، مراجعه کرد و گفت: ای پیامبر میخواهم به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی. سلیمان گفت: تحمل آن را نداری. اما مرد اصرار کرد . سلیمان پرسید: کدام زبان؟ جواب داد: زبان گربه ها! سلیمان در گوش او دمید و عملا زبان گربه ها را آموخت.... روزی دید دو گربه با هم سخن میگفتند. یکی گفت: دارم از گرسنگی میمیرم! . دومی گفت: در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد، آنگاه آن را میخوریم. مرد شنید و گفت: به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید و آنرا فروخت! گربه آمد و از دیگری پرسید: آیا خروس مرد؟ گفت نه، صاحبش فروختش، اما گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد. صاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت. گربه گرسنه آمد و پرسید آیا گوسفند مرد؟ گفت : نه! صاحبش آن را فروخت. اما صاحبخانه خواهد مُرد و غذایی برای تسلی دهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم! مرد شنید و به شدت برآشفت. نزد پیامبر رفت و گفت گربه ها میگویند امروز خواهم مرد! خواهش میکنم کاری بکن ! پیامبر پاسخ داد: خداوند خروس را فدای تو کرد اما آنرا فروختی ، سپس گوسفند را فدای تو کرد آن را هم فروختی ، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن! -------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
برکت در مال پرسیدند؛ برکت در مال یعنی چه؟ 🔹در پاسخ مثالی زد و فرمود: گوسفند در سال یکبار زایمان می کند و هر بار هم یک بره به دنیا می آورد ولی سگ در سال دو بار زایمان میکند و هر بار هم حداقل ۷-۶ بچه 🔸به طور طبیعی شما باید گله های سگ را ببینید و یک یا دو گوسفند در کنار آن باشد ولی در واقع برعکس است. 🔹گله های گوسفند را می بینید و یک یا دو سگ در کنار آنها چون خداوند برکت را در ذات گوسفند قرار داد و از ذات سگ گرفت. 💠مال حرام اینگونه است 👈🏻فزونی دارد ولی برکت ندارد! - - - - - - - - - - - - - - - - - کانال را در پیام رسان به دوستانتان کنید ... 👇👇👇 @latayeff
بی خوابی شیخ عبدالکریم حائری در شبی سرد و برفی حکایت ؛ مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری مرجع تقلید و موسس حوزه علمیه قم خادمی داشت بنام شیخ علی که نقل می کند: شبی در ایام زمستان خوابیده بودم، صدای درب بلند شد، بلند شدم درب را باز کردم دیدم زن فقیری است، اظهار کرد شوهرم مریض است، نه دوا و نه غذا دارم نه ذغال که اقلاً کرسی را گرم کنم، من جواب دادم خانم این موقع شب که کاری نمی‏شود کرد، آقا هم می‏دانم الان چیزی ندارد که کمک کند... ... زن ناامید برگشت ولی دیدم آقا که حرف های ما را گوش می‏داده مرا صدا کرد و فرمود: شیخ علی اگر روز قیامت خداوند از من و از تو باز خواست کند که در این ساعت شب بنده من به در خانه شما آمد چرا او را ناامید کردید؟ ما چه جوابی داریم؟ عرض کردم آقا ما الان چه کاری می‏توانیم برای او انجام بدهیم؟ فرمود تو منزل او را بلد شدی؟ عرض کردم: بلی می‏دانم ولی رفتن در میان آن کوچه‏ ها با این گل و برف مشکل است . آقا فرمود: بلند شو برویم؛ وقتی که آمدیم مریض را دیدیم و منزل را هم ملاحظه کردیم صحت اظهارات آن خانم معلوم شد آن وقت آقا بمن فرمود برو از قول من به صدر الحکماء بگو همین الان بیاید این مریض را معاینه کند، من رفتم دکتر را آوردم دکتر پس از معاینه نسخه ‏ای نوشت و به من داد و رفت، آقا به من فرمود: برو به دواخانه بگو بحساب من دوای این نسخه را بدهند و من رفتم دوا را گرفته و آوردم، بعد فرمود برو به حساب من یک گونی ذغال بگیر، من رفتم ذغال را گرفته و با مقداری غذا آوردم. خلاصه آن شب آن خانواده فقیر از هر جهت راحت شدند، هم بیمار با خوردن دوا آرام شد و هم غذا خوردند و هم کرسیشان گرم شد، بعد فرمود روزی چقدر گوشت برای منزل ما می‏گیری؟ عرض کردم هفت سیر، این بزرگوار فرمود نصف آن گوشت را هر روز به این خانه بده و آن نصف دیگر هم برای ما فعلا بس است آن وقت فرمود؛ حالا بلند شو برویم بخوابیم . کسی نیک بیند به هردو سرای که نیکی رساند به خلق خدای با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در دنیای عمل -------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
قَالَ أبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: فِی لَیْلَةِ تِسْعَ عَشْرَةَ وَ فِی لَیْلَةِ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ وَ فِی لَیْلَةِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِین در شب نوزدهم ، در شب بیست و یکم و در شب بیست و سوم می شود. کافی/4/159 -------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
صلی الله علیه و اله: (علیه السلام) بر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله نازل شد و آن حضرت به او فرمود: اى جبرئيل به من بده و او گفت : مَا شِئْتَ ، وَ مَا شِئْتَ ، وَ مَا شِئْتَ . وَ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ ، وَ عِزُّهُ عَنِ النَّاسِ اى محمّد، هر گونه که مى‏خواهى زندگى كن، چرا كه و هر چه را كه مى‏خواهى دوست بدار، چرا كه از آن خواهى شد. و هر كارى را مى‏خواهى بكن، چرا كه ‏اش را خواهى ديد. شرف مؤمن او و عزّت او است. امالی الصدوق/ 233 -------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
علیه السلام يكي از علماي بزرگ گويد: پس از رحلت استاد ، پيوسته در فكر بودم و علاقه داشتم كه از حالت استاد خبردار شوم. شبي در عالم رويا ديدم، در داخل باغ بزرگي هستم كه در وسط آن است. گفتند: داخل اين ساختمان است. از ، تعجب كردم. به ذهنم گذشت كه اين همه لطف به به خاطر اوست؟ آنگاه ديدم استاد از آنجا به من نگاه كرد و اين بيت را خواند: برو اي در خانه زن كه پادشاهي دهد از گدا را نقل از: جلوه هاي عشق شهريار به خاندان عصمت -------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
آیت الله خوانساری و دلخوشی به یک عمل.mp3
1.02M
✍️روزهای آخر عمرشان می فرمودند: دارم می روم (از دنیا) و است ولی امیدم به یک است که انجام می دادم و آن ... حتما و اگر مفید بود برای نیز ارسال فرمائید ... کوتاه (53 ثانیه) و تاثیر گذار -------------------------------------------- ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
در کار می کردیم. برای ماموریتی به اهواز رفته بودم. عصر که برگشتم، دیدم بچه ها خیلی شاد هستند. آنها سه پیدا کرده بودند که فقط یکیشان بود. بچه ها خیلی گشتند. چیزی همراهش نبود. گفتم یک بار هم من بگردم. آن شهید، لباس فرم به تن داشت. چیزی شبیه پیراهن در جیبش نظرم را جلب کرد. خوب دقت کردم. دیدم یک تکه است که انگار جمله ای روی آن حک شده است. خاک و گل ها را کنار زدم. رویش نوشته شده بود: دیگر نیازی نبود دنبال بگردم. می دانستم که این باید بماند، خودش خواسته! ------------------------------------ کردیم، یادمان رفت ز لای روبی یادمان رفت به خو گرفتیم یادمان رفت - - - - - - - - - - - - - - - - - ما را در کانال به معرفی کنید : 👇👇👇 @latayeff
زاهدی گفت : روزی به رفتم و را در آنجا دیدم، پرسیدمش این جا چه میکنی؟ گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که نمی‌دهند و اگر لحظه ای شوم یاد آوریم میکنند و اگر غایب شوم نمیکنند - - - - - - - - - - - - - - - - - کانال را در پیام رسان به دوستانتان کنید ... 👇👇👇 @latayeff