کاری که دلم میخواد الان انجام بدم :
کتاب بخونم ، یه ولاگ جنایی امروز مریجین رو ببینم ، فیلم اسلیپی هالو رو ببینیم.
کاری که دارم میکنم :
نوشتن عربی 🤦🏻♀
هدایت شده از کتابخونهٔ گربه ها؛
من یه عادت مسخره دارم ..
بعضی وقتی توی ماشینم و از کنار آدما رد میشیم، ناخودآگاه نگاشون میکنم و با خودم فکر میکنم الان کجا میرن؟ عجله دارن به چی برسن؟ چه مشکلی توی زندگیشون هست و دارن تظاهر میکنن همه چیز عالیه؟
و دلم میخواد میشد برای چند دقیقه وارد ذهن آدما بشم و ببینم دنیا از چشم اونا چه شکلیه.
و بعد فکر میکنم شاید همین الانم یکی توی یه ماشین نشسته و داره به من نگاه میکنه؛ داره با خودش فکر میکنه من کجا میرم، به چی فکر میکنم و پشت این صورت معمولی چه خبره. شاید هیچوقت نفهمیم چقدر به دنیای همدیگه نزدیک میشیم، بیاینکه حتی اسم همدیگه رو بدونیم. ما فقط چند ثانیه از زندگی همدیگه رو میبینیم و بعد، هرکدوم میریم دنبال ادامه ی قصهای که بقیه ازش خبر ندارن.