eitaa logo
دیده بان لنجان
799 دنبال‌کننده
48.8هزار عکس
5هزار ویدیو
317 فایل
ارتباط با ادمین کانال به آدرس hoodhood@
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🌹 🌹 ✅دهم اردیبهشت، سالروز عملیات است، که در سال ۱۳۶۱ دورخیز رزمندگان بودبرای فتح .... و بالاخره در شهرخون آزادشد. ✳️مأموریت تیپ ۲۷ محمدرسول الله، به فرماندهی این بود که درمنطقه دارخوین، از رودخانه کارون عبور کند، بیست کیلومتر فاصله را تا جاده اهواز خرمشهر بپیماید، وجاده رافتح کند. بدین ترتیب، بین نیروهای دشمن که در سمت شمال(به طرف اهواز) بودند، ونیروهای جنوب جاده(به طرف خرمشهر) فاصله میفتاد. ♨️♨️ازلطایف جنگ اینکه این یگان به آسفالت جاده رسید. اما دویگان طرفینی آن به هدف نرسیدند، یعنی صورت نگرفت. شش شبانه روز گذشت تااین الحاق صورت گیرد، ودراین روز وشبها چه برفرزندان معنوی روح الله گذشت؟ مخصوصا گردان به فرماندهی ای، شیرمردی از شیعیان سیدالشهدا که در بود، علیرغم آنکه اکثریارانش مظلومانه شهید شدند اما، درکنارآن جاده خون وبیابان داغ، کرد وعقب ننشست تا کل عملیات باخطر مواجه نشود. ❎اگرچه حسین قجه ای، فتح خرمشهرراندید، اما به سخن هم رزم دیگرش، عمل کرد که فرمود: «ماکربلا رابرای خودمان نمیخواهیم برای آیندگان میخواهیم.» محسن وزوایی نیز درهمین منطقه و زودتر ازحسین قجه ای به شهادت رسید. ❇️امروزه آنانکه با خیال راحت ودرامنیت، ازجاده اهواز _خرمشهر عبور میکنند هیچ‌میدانند که برای آزادی این جاده ، چه گلهایی از گلستان ایران پرپرشدند؟ مخصوصادر حوالی ایستگاههای و ؟ 🔰محسن دربهشت زهرای تهران وحسین قجه ای در زرین شهراصفهان، از زایران خود ، وازعشاق، میکنند، وبیداروهوشیار، منتظرند تا بانگ برخیزد وآنان نیز ازگور سردوخاکی برخیزند ودررکاب مولای منتظران باشند. همانگونه که دل امام راشادکردند و زمینه ساز بیان جمله اززبان امام شدند. السلام علیکم یاأولیاء الله وأحبائه... @h_shBeheshti
✅نامه سردار شهید حسین قجه ای به مدیر دبیرستان ابن سینا زرین شهر ✍️ منبع: راویان فتح لنجان @h_shBeheshti
سردار شهید محمدعلی باغبانی معاون طرح و عملیات تیپ 44 قمربنی هاشم (ع) محمد علی باغبانی فرزند علی اکبر – زرین شهر محل تولد :لنجان تاریخ تولد :12/1/1338 محل دفن : گلزار شهداء زرین شهر محل شهادت : شرق دجله تاریخ شهادت : 27/12/1363 شغل : پاسدار عملیات : بدر سردار شهید محمد علی باغبانی در سحرگاه رمضان ۱۳۳۸ در خانواده ای متدین و مذهبی در زرین شهر دیده به جهان گشود و در ادامه مبارزه با استکبار و در منطقه عملیاتی بدر در حالی که سمت معاون طرح و عملیات تیپ ۴۴ قمربنی هاشم(ع) را برعهده داشت به آسمان پر کشید. عشق و محبت سردار شهید محمد علی باغبانی به امام زبان زد همگان بود و این عشق تنها در قلب محمد علی خلاصه نمیشد چراکه او مطیع محض حضرت امام(ره) بود و می گفت: از ته قلب پشتیبان ولایت و مقلد امام باشید که او نعمت بزرگی است که خداوند به ما ارزانی داشته است. @h_shBeheshti
سردار شهید بیژن طاهری در سال ۱۳۳۲ در خانواده ای متدین و مذهبی در روستای سورک دیده به جهان گشود که بعدها به یکی از شجاع ترین فرزندان این آب و خاک مبدل شد. بیژن از همان ابتدای کودکی خودش را در دل صحرا یافته و خدای خود را شناخت چراکه نوجوانی او در آن زمان، در مرحله‌ای بود که از بچه‌هایی که به این سن می‌رسیدند، انتظار فعالیت‌ها و کارهای یک مرد یا زن کامل را می‌شد داشت. زندگی در صحرا و بیابان‌های سرد و خشن چهارمحال، از بیژن یک مرد به تمام معنا ساخت و چرا که او بیشترین ساعات نوجوانی را به دامداری و شبانی در مناطق کوهستانی و صحرایی مشغول بود. @h_shBeheshti
سردار شهید بیژن طاهری همواره سفارش میکرد:پیام من به خواهران و برادران دینی ام این است که امام امت را تنها نگذارید و پیرو خط ولایت فقیه باشید و بدانید اگر که من در جبهه های حق علیه باطل حضور یافتم به خاطر اینست که گوشه ای از دِین خود نسبت به اسلام را ادا کنم. @h_shBeheshti
شهید طاهری وقتی طبل جنگ با حمله عراق به ایران نواخته شد همچون دیگر جوانان و مردان میهن اسلامی عزم خود را جزم کرده و به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و مدت ۵ سال به صورت متوالی و متناوب در گردان‌های عملیاتی حضور داشت. هیچگاه نشد که در مرخصی‌ها و حضور در خانواده، از مسئولیتش در جبهه و کارهای خارق‌العاده‌ای که انجام می‌داد، ‌ حرفی بزند. هر وقت از او می‌خواستند از خاطرات و کارهایی که در جبهه انجام می‌دهد حرفی بزند، از کارهای دیگران و از ایثارگری‌ها رزمندگان تعریف می‌کرد. شهید طاهری بعد از هر عملیات داغدار نیروهای شهیدش میشد و این داغ بر دلش سنگینی میکرد چنان که گویی فرزندانش را از دست داده و برای عزاداری این شهیدان سیاه میپوشید و از طرفی او را مشتاق وصال میکرد. در عملیات بیت‌المقدس و قبل از این که نیروهای عراقی از خرمشهر فرار کنند، ‌ پای او زخمی می‌شود، او وارد شهر شده و بی‌توجه به سربازان عراقی، وارد بیمارستان ارتش عراق می شود و پای زخمی‌اش را به دکتر عراقی نشان می‌دهد. @h_shBeheshti
قائم مقام فرمانده گردان حضرت رسول الله تیپ 44 قمربنی هاشم (ع) @h_shBeheshti
علاوه بر طبیعت بکر و خشن استان چهارمحال و بختیاری، وجود حیوانات وحشی و درنده مثل گرگ و پلنگ، ‌ باعث می‌شد در خیلی از مناطق، بدون اسلحه امکان تردد در آن نباشد؛ اما بیژن که از دوران نوجوانی در این مناطق به چوپانی می‌پرداخت و چندبار درگیری با این حیوانات را تجربه کرده و ترس و واهمه ای از آن‌ها نداشت. . وقتی بیژن به سن جوانی می رسد، فعالیت‌های انقلابی مردم ایران نیز به اوج خود می‌رسید و با توجه به اینکه دوران خدمت سربازی این شهید والامقام قبل از انقلاب بود و از آنجایی نماز خواندن و انجام فریضه های دینی در پادگان ممنوع شده بود اما با این حال، تحت هر شرایطی انجام واجبات را ترک نکرد. بیژن طاهری درسال ۱۳۵۷ ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد در کارخانه ذوب آهن فعالیت میکرد او از جمله حجاجی بود که در حج خونین سال ۶۶ مورد حمله وحشیانه شرطه های عربستان قرار گرفت و در اثر استنشاق گاز اشک آور بیهوش شد و برزمین افتاد اما خداوند تقدیر دیگری را برای شهادت بیژن مقدر کرده بود. @h_shBeheshti
سردار شهید بیژن طاهری در آخرین خداحافظی خود از خانواده دو پسر و یک دخترش گرد او آمدند و همسرش که باردار بود هم مقابلش ایستاد، اما هیچ کدام از اینها مانع رفتن او به جبهه نشد و در آخرین لحظات که با همسرش صحبت میکرد، خشنودی حضرت فاطمه الزهرا(س) از این اقدام را به او یادآور شد و اینبار اگر اشکی هم ریخته میشد دیگر اشک نارضایتی نبود. شب عملیات والفجر ۱۰ بود که شهید بیژن طاهری به عنوان قائم مقام فرمانده گردان حضرت رسول‌ (ص) تیپ ۴۴ قمربنی هاشم(ع) سپاه پاسدران انقلاب اسلامی معرفی شد و روز عملیات در حین پیشروی خمپاره ای نزدیکش به زمین خورد و ترکش این خمپاره به بدنش اصابت کرد و او به درجه رفیع شهادت نائل شد و پیکر پاک ومطهر این شهید والا مقا در گلزار شهدای زرین شهر با خاک سپرده شد. @h_shBeheshti
دکتر پای او را باندپیچی می‌کند و وقتی شهید طاهری می‌خواهد از بیمارستان خارج شود، ‌ دکتر عراقی متوجه می‌شود او ایرانی است که شهید طاهری قبل از این که دکتر عراقی دست به کاری بزند، او را از پای در می آورد و به نیروهای ایرانی ملحق می‌شود. در یکی از عملیات‌های نفوذی که او در شرق دجله، علیه نیروهای عراقی انجام می‌دهد، به سختی زخمی می‌شود که نیروهای خودی از او قطع امید می‌کنند. اما با کمال تعجب، دو روز بعد او را در میان خودشان می‌بینند که لنگان لنگان راه می‌رود. وقتی از او سؤال می‌کنند مگر تو شهید نشدی، به خنده می‌گوید: مگر بادمجان بم آفت دارد؟ ‌ او آن شب مقداری از مسافت بین نیروهای ایرانی و عراقی را، به صورت سینه‌خیز طی می‌کند و وقتی صبح می‌شود، خودش را داخل گودالی مخفی می‌کند و شب بعد با پای تیرخورده، و به صورت سینه‌خیز خودش را به نیروهای ایرانی می‌رساند. @h_shBeheshti