تمام چیزی که میتوانم بگویم این است که تو مرا تبدیل به کسی کردی که تصورش را هم نمیکردم. تو مرا شاد میکردی زمانی که خودت حالت بد بود. من ترجیح میدهم با تو باشم حتی زمانی که ناامید هستی.
من پیش از تو
بهم گفتی: روزایی که رفته رو نمیشه برگردوند،
اما بیا روزای باقی مونده رو با خاطره های قشنگ تر، پر کنیم و بسازیمش.
گفت: رِد یادت باشه، امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز باشه و چیزهای خوب هرگز از بین نمیرن.
مرا در سکوتت ادامه بده. مگذار برایت تمام شوم. نمیخواهم تنها یک خاطرهی دور و غبار گرفته در کنج ذهنت باشم.
خودتم میدونستی بالاخره یه روز ته می کشیم، فقط فکر نمیکردی اون یه روز انقدر به هردومون نزدیک باشه!
فری: احتياج دارم دقيقههای متوالی بوسيده شم، توی آغوشی فشرده شم، بیدليل اسم صدا كنم و جانم بشنوم، فاصلهی بين انگشتام با انگشت هایی پر شه، چشم ببندم و پلک هام بوسيده شن، روی پاهايی بشينم و سرم روی شانهای باشه،دستی به پشتم كشيده شه و تاب موهام نوازش شن.احتياج دارم بدون نفس بوسيده شم.