لیلی
مینوشم و تو را در جامم میبینم؛ میاندوهم و تو را در اندوهم مییابم. نزار قبانی
میمیرم و تو را در مرگم میبینم احتمالا.
هدایت شده از "Out of the blue"
خیلی عجیبه بعضی وقتا هم دوست دارم تمام آدما منو فراموش کنن طوری که انگار از اول نبودم، هم یکی توم با گریه داد میزنه توروخدا منو فراموش نکن. وقتی رفتم، حداقل برام دوقطره اشک بریز.
تو مرا کاملا فراموش کرده ای. من اما نمیتوانم تو را فراموش کنم.
باید دوست داشتنت را با قلبی شرحهشرحه ادامه دهم در حالیکه دلم میخواست در شور و شادی و حرارت دوستت بدارم.
تمامش میکنم عزیرم. این نامه بیهوده است.
آلبرکامو خطاب به ماریا کاسارس
من،
دوستت، دخترت، همسرت، عزیزت، دلبرت، جیگرت، فداش بشمت، قربونت بشمت، پایهی فیلمدیدنت، همسفرهات، همسفرت، شریک پلیلیستت، مالک قسمتی از قلبت، دود تو ریهات، یه بخشی از حافظهات، نقش دو بعضی داستانهات، نویسنده کانالی که شاید بخونی، عکاس بعضی از عکسهات، همپیالهات، رفیقت، خانوادت، همهچیزت میتونم باشم. ولی دوست معمولیت نمیتونم باشم.