یلدا: حالا دلم میخواد یه مرزی باشه، یه مرزی بین بودن و نبودن، خواستن و نخواستن، رفتن و نرفتن، دوستت داشتن و دوستت نداشتن، دلم میخواد میتونستم تصمیم بگیرم کدوم طرف مرز باشم. یه رفتن و نرفتن برگشت پذیر. تصمیم بگیرم که الان دوستت داشته باشم یا نه. ولی بعید میدونم اگه پامو میذاشتم طرف دوست نداشتنت، اون طرف میموندم. میدونی چرا؟ چون دلم برای دوست داشتنت هم تنگ میشد.