دفترچه خاطرات عزیز
نوزدهمین تابستون عمر من تلفیقی از ناراحتی ها و خوشحالی ها بود.
کنکوری که امسال دادم بار روانی زیادی از روی ذهنم برداشته شد و بعدش با دید قشنگ تری دنیا رو میدیدم،
از روزی بگم که مامان برای اربعین رفته بودن کربلا بعد ده روز داشتن برمیگشتن خونه و رفتم گل فروشی و زیباترین کلی که به چشمم خورد برای مامان خریدم.
خونه بدون مامان اصلا صفا نداشت...
و بعدش شروع شد...
شب نشینی های خونه عزیزم رو میگم
تقریبا هر دو هفته یک شب و یک صبح تا ظهر با دختر خاله هام و زندایی میرفتیم خونه مادربزرگ.
از آشپزی تا بهم ریختن انباری و دیدن وسایل پر خاطره بگیر تااا پوشیدن لباسهای مادربزرگ و راه انداختن فشن شویی که انگار با لباس های دهه ۴۰ یا ۵۰ دعوت شدیم مت گالا
لباس هارو میپوشیدم و روده بر میشدیم از خنده
درست کردن کیک اونم نصف شب یکی از توصیه هایی که به هرکس بتونم میکنم و میگم انجامش بده
من که انجام دادم اونم خونه زنداییم و با دختر خاله ها و خواهرم
و راه انداختن یه مهمونی چایی ساعت دوازده و نیم شب .
خب دفترچه عزیزم اینطور بهت بگم که کلی شمع قد و نیم قد ساختم و همه رو به سرپرستی گرفتم
چون هدفم انجام دادن یه عالمه تجربه جدید بود
و با سرعت نور خودم موهامو یه مدل موی پر ریسک کوتاه کردم
و یه پیرسینگ جدید به گوشم اضافه کردم
خیاطی کردم و هنوز نتونستم اولین لباس با دوخت دست خودمو تموم کنم (چه نا امید کننده)
جونم برات بگه که به قول مامان مهارت خونه داریمو افزایش دادم و توی درست کردن ترشی مورد علاقم کمک شایانی کردم
و از سری اتفاقات ناخوشایند برات بگم که هیچ سریالی پیدا نکردم ببینم (احتمالا چون درس و امتحان ندارم)
ولی عوضش انیمه موردعلاقمو دوباره نگاه کردم
تا اینجای تابستون همین اتفاقات افتاده و همه اینا یه برد تو دفتر خاطرات برای منه.
ولی برای پاییز ارزو میکنم که بیشتر باشه.
-سلام من شاید نویسنده ام و از چنلتون خیلی خوشم اومد وایب جنل من رو میده وقتی که کنجون درون مینویسم خلاصه که عجب چیزی هست کانالتون
- فدات بشممم😭💕 نظر لطفتهه
خیلی اکلیلی شدم با پیامت
و خوشحالم خوشت اومدههه🫠