eitaa logo
تاریخ سبز‌
51 دنبال‌کننده
162 عکس
89 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز گفتا ز خوب‌رویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم گفتا که شب‌رو است او از راهِ دیگر آید گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید گفتم که نوشِ لَعلَت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کاو بنده‌پرور آید گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد؟ گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید گفتم زمانِ عِشرَت دیدی که چون سر آمد؟ گفتا خموش حافظ کـاین غصّه هم سر آید ـ حافظ غزل شماره ۲۳۱
هدایت شده از Coraline:)
این پیامو فوروارد کنید چنلتون و اینجا جوین باشید. منم یه پوستر با وایب چنلتون میدم و میگم توی زندگی قبلیتون چه جور آدمی بودید. اگه چنل ندارید هم نقطه بفرستید برام تگ چنل و نقطه هارو اینجا بفرستید @carpe_diem
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت این‌قدر با بخت خواب‌آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا ـ شهریار غزل شماره ۹
تاریخ سبز‌
ـ ه‍.الف سایه
تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان، شاخه هم‌خون جدا مانده من
هدایت شده از Coraline:)
تاریخ سبز مورخی عاقل و زیبا با چشمانی که قرن‌ها را دیده بود و لبخندی که هیچ جنگی نتوانسته بود از لبش پاک کند، همیشه کبوتری سفید روی شانه‌اش می‌نشست. راز جاودانگی‌اش نه در زمان، که در این بود که هرگز روایت تلخ تاریخ را با تلخی خودش روایت نکرد. او هزاران کتاب نوشت، اما هیچکدام را امضا نکرد، چون معتقد بود تاریخ متعلق به کسی نیست که می‌نویسد، بلکه به کبوتری می‌ماند که از دستی به دست دیگر می‌رود.
چقدر
قشنگ
چقدرررر قشنگ بود لین😭😭😭😭
رفتم سر قبر سایه
ارغوان خوندم