اصلا شاید هیچوقت درست نشه، شاید دیگه چیزی مثل نشه ولی تو تلاش کن درستش کنی. تو تلاش کن قانعم کنی، تو تلاش کن برای یکبار هم که شده روحمو اروم کنی.
محبوب من، یا برو و دیگر نیا، و یا حال که مانده ای جز تماشایم دستی بگیر، مگر نمی بینی بر روی خاک سر فرو آورده ام؟
دوستت دارم، آنقدر که میخوام اکسیژن بشم تو ریه هایت، گردنبند بشم روی گردنت، لباس بشم روی بدنت، موبایل بشم توی دستات، تبدیل به مولکول بشم و همهجا کنارت باشم، اما تو رفتی، نگفتی، شاید اگر میگفتی من هم با تو به اون سرزمین های پست و دور میومدم.