اون غمگین نیست، شاد نیست، نور نداره، کدر نیست، براق هم نیست. دوده. هر جایی میتونه باشه و کاریش هم نمیتونی بکنی. اون منم
غم آدمی رو میشه هرجایی پیدا کرد، گوشهی پنجره، یا کنار بخاری. شاید کسی لباس آبی میپوشه و دیگه حرف نمیزنه یا زنی موهاش رو نمیبافه و بچهای که دیگه بازی نمیکنه.
من قلبت رو گذاشته بودم بالای کمد آشپزخونه تا ازش مواظبت کنم، ولی ببخشید یهو مثل شیشه عسل افتاد و شکست.