خیلی عجیبه بعضیا دو هفته یه بار هیچ پیامی نمیدن و وقتی همکه تو میری ازشون سراغ میگیری بهشون بر میخوره که هیچی نگفتی توی اون دوهفته
خب حق داری ولی در صورتی که منهر روز بهت یه پیام نداده باشم و جواب ندی و به چپت حساب کنی
اگه بدونید بخاطر دو دقیقه حرف زدن باهاتون چقدر ذوق میکنم بهم نمیگید تابستون قراره از همه چیز فاصله بگیرید:)
من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم، چون معشوقه های خوب مدام ناخن هایشان را سوهان میکشند و با لاک های رنگی تزئینشان می کنند، حواسشان به پوست دستشان هست که مبادا زبر باشد و خشک، من اما ناخن های یکی درمیان کوتاه و بلندم را هرگز سوهان نمی کشم، حتی گاهی که یکیشان می شکند خودم را لوس نمی کنم و ناراحت نمی شوم ، اضافه هایش را با ناخن گیر میگیرم و بی تفاوت منتظر بلند شدنش می مانم،
خب معشوقه ی خوب نبودن از همین چیزها شروع می شود دیگر ، از بلد نبودن خیلی کارهای دخترانه و ظریف، مثلأ فکر کن بلد نباشی جوری خط چشم بکشی که به صورتت بیاید ، فقط محض تنوع یک خط کج بیندازی پشت چشمت و ریملت را جوری بزنی که مژه هایت بهم بچسبد و حوصله نداشته باشی جدایشان کنی، مدام ماسک های جور واجور روی صورتت نگذاری و نگران ریزش مژه و ابروهایت نباشی،
اسم عطرهای مارک و برند های مختلف را بلد نباشی و عطر ساده ی قدیمی ات را بزنی و عین خیالت هم نباشد.
اصلأ شاید یکی از ویژگی های بارز معشوقه های خوب، باکلاس بود...
و همانا نوای خندههای او ریشه میدواند در قلب زخمی و بیجان این پیرمرد شکسته و غمگین!..
هانیل.
از چه ترسیده ای شمع من که در حال سوختنی؟!.
مگر پروانهات مرده است؟ او اینجاست که به دور تو بگردد و تا آخرین لحظه کنارت بماند!..
غمگین مشو شمع کوچک من..
پروانه ات قرار است آنقدر به دور موهای آتشینت بگردد تا بالهایش گیسوان تورا لمس کنند!..
و چه هدیهای بهتر از این که بوی تورا بگیرم و بعد از آن جسمم را نثار خاک کنم شیرینک؟!.
هانیل.
گر از من بپرسند که در چه حالم..؟!
تنها یک پاسخ دارم.. من در حال فروریختنم!
که گر جلویم را نگیری اینبار با خاک یکسان خواهم شد.. .
هانیل.
یکباره فرو خواهم ریخت، اگر که دیگر نوای دلنوازت را به مهمانی گوشهایم نفرستی!.
هانیل.
دوستان گول بخشی از تقدیمی ها آماده شده بخشی دیگه رو فردا شب میزارم(موتاسفانه درس ها داره مارو...)