من حوصله هیچکسو ندارم ولی تو باهام حرف بزن که به شنیدن صدات معتادم گنجشک کوچک من..!
و با دستان گرم و انگشتان نوازشتگرت، بنواز موسیقی عشق را..
بپوش پیراهن حیات را..
بینداز در گیسوانم پیج و تاب محبتت را..
حواله کن لبهایت به سرزمین گونههایم..
و ببوس تمام جانم را چراکه التیام یابد زخمهای دلتنگی و نبودنت!..
هانیل.
اگر خودت دست به کار نشوی برای دوست داشتنش، آدمهای بسیاری در کمین نشستهاند تا با بوسهای تمامش را متعلق به خودشان کنند!.
عزیزکردهی نعنا پیوندمان که گسسته شود، آری میشوم از هرگونه احساس و عطوفتی، میشکنم در خود، فرو میریزم ذره ذره و جاری میشوم با قطرات ناشی اشک از چشمانم..
مهرخاموشی برلب میزنم و تنها با به لب آوردن این جمله اکتفا میکنم برای تو، که بشنوی نوایم را و سست شوی در تصمیمی که پیش روی داری!..
ترکم مکن فرشتهی بال شکستهمن که گر بروی چشم نااهلان میدهد بر باد توشه های محبتی را که در دلت گذاردم و سیلاب غریبی جهان، میشورد و میبرد عطوفتت را.
بمان.. با این پیرمرد شکسته بمان و دستانش را رها مکن.. .
هانیل.
هدایت شده از 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕
به این فکر کردین دوستای قدیمی تون که ی روز خیلی صمیمی بودید و الان خبر از هم ندارید در چه حالن