وقتی یکی از رابطه عاشقانه ای که داره معریف میکنه واکنش من توی ذهنم : خب ببین داداششش ب کتفم که اینطوریه چرا میای اینارو ب منمیگی خب گمشو دیگهههه
طوری که باید جواب بدم: واو چه قشنگ
هدایت شده از آخَرین مکانِ امن²
من نمیتوانم انتخاب کنم،چون علاوه بر رنجی که خودم میبرم از رنج او هم رنج میبرم .
بدبختی من این است که همهچیز را میفهمم .
متاسفانه آرامش و صبری که اون داره ارو من ندارم، پس هرکی بهش حرف میزنه ارو با خاک یکسان میکنم؛ پشیمون هم نخواهم شد.
این آدم واقعاً صبوره که میتونه این حجم از بهونهگیریهام رو تحمل کنه؛ اونم درست وقتی که حتی خودم حوصلهی خودم رو ندارم.