هدایت شده از آخَرین مکانِ امن²
من نمیتوانم انتخاب کنم،چون علاوه بر رنجی که خودم میبرم از رنج او هم رنج میبرم .
بدبختی من این است که همهچیز را میفهمم .
متاسفانه آرامش و صبری که اون داره ارو من ندارم، پس هرکی بهش حرف میزنه ارو با خاک یکسان میکنم؛ پشیمون هم نخواهم شد.
این آدم واقعاً صبوره که میتونه این حجم از بهونهگیریهام رو تحمل کنه؛ اونم درست وقتی که حتی خودم حوصلهی خودم رو ندارم.
عجب صبح دلچسبی می شود
تو را جانانه
در آغوش بگیرم
موهایت را با دست هایم نوازش کنم
و سرت را
چون نوزادی دو ماهه
روی سینه ام بگذارم
تا تمامِ عمر
نفست از جای گرم بلند شود
شهاب شهابی)