دلم میخواد بمیرم و از نو متولد شم. این اشتباه ها رو قلبم سنگینی میکنه.
هدایت شده از کاشابربودم.
امروز /
توی گذشته نمون. گذشته شهامتت رو برای شجاعانه قدم گذاشتن توی آینده ازت میگیره.
گفتن کلمه "جنگ" یه بهونه ست
من فقط میخوام بیشتر این باهم بودن دوام پیدا کنه.
الان تو صحرا هستیم
و بالای سرم یه آسمون تیرهی با عظمت با کلی ستاره درخشان هست
ستاره ؛ نه موشک
و من آروم زمزمه میکنم: آرامش، برای کل دنیا آرامش میخوام؛ صلح نه ولی آرامش آره
میخوام این آسمون رو به آغوش بگیرم و ازش بخوام طرف ما باشه. طرف مردم معمولی. طرف قربانی های این دنیا.
هدایت شده از رهایِش
بنابراین محبت و خوبی و دوستی ای که تو تقدیم میکنی و بهردلیلی پذیرفته نمیشه ، پیش خودت میمونه و برای خودته و از دستش نمیدی و آسیب و دشمنی و طعنه ای که کسی بهت میزنه و تو دریافتش نمیکنی نزد خودش میمونه و خودش باهاش گیر میفته
من خیلی رندوم ساعت ۶:۳۰ بیدار شدم فقط چون نگرانم و گریه صبح گاهی و کاهش عذاب وجدان تو این لحظه میتونه خوب باشه.
همیشه خیلی امیدوار بودم.
حتی وقتی یه دوستی شش ساله رو تموم کردم باز هم وقتی دیدمش لبخند زدم و رفتم جلو و سلام دادم!
حتی وقتی که همه به عنوان یه بازنده کنار میکشن من به عنوان یه بازنده میدووم.
فقط به خاطر مقدس بودن تمام اون احساسات قدیمی.
با خودم میگم شاید این بار مثل گذشته هایی که خیلی ازش دور شدیم رفتار کنه.
با خودم میگم شاید این بار خدا بهم قدرت
رسیدن رو بده.
در واقع با دوویدن و با دوباره فرصت دادن دارم التماس میکنم و امیدوار میمونم. کاری که خیلی خوب بلدم.