حس میکنم دارم رنج های زندگی رو برای خودم برمیدارم و رویاهام رو ناخواسته نابود میکنم.
گاهی اوقات وقتی که از آدم های رندوم محبت های رندوم میگیرم حس میکنم شاید واقعا زندگی ارزشش رو داره
من: بلخره رسیدیم باورتون میشه؟
مادر: پس چی، آدم بلخره میرسه. :)))
وقتی فکر میکنم که یکی با تموم ظلم هایی که درحقش شده و با تموم بی محبتی ها و طرد شدن ها و تاریکی هایی که بهش تحمیل شده هنوز هم چطور مهربون و بخشنده و خوش رو هست، از خودم خجالت میکشم.