رویا یک روزی تموم میشه ولی تو، تو تموم نمیشی. چیزی که باقی میمونه رویا نیست.
دلم میخواد نامرئی باشم. حس نشم. شنیده نشم. دیده نشم. تو خاطرات کسی نباشم. اسمم رو کسی ندونه. هیچ چیزی از من به جهان بیرون متصل نباشه. هیچ کس من رو یاد نکنه. میخوام محو بشم. یک جوری که انگار از اول نبودم. میخوام کل حضور این مدتم رو انکار کنم. بی پروا زندگی کنم. میخوام آدم ها من رو نبینن. راجب من فکر نکنن. من رو به یاد نیارن. میخوام بمیرم و از نو متولد بشم. طوری که انگار هیچوقت نبودم. میخوام نامرئی باشم. دیده نشم. حس نشم.
If they knew what they said would go straight to my head
What would they say instead?