If they knew what they said would go straight to my head
What would they say instead?
یک چیزی این وسط خیلی اذیتم میکنه
کاش یا دنیا زودتر تموم شه یا من یا این شب ها
از درد فرار نکن. از درد پاهات فرار نکن. از درد روبهرو شدن باهاش فرار نکن. باایست و تموم این شعله رو و تموم این سوزش رو و تموم این درد رو حس کن. درد تو رو میسازه و درد چیزیه که طرف توعه. درد بهت نشون میده که زنده ای. وقتی از شدتش گریه ات میگیره یعنی هنوز زنده ای. وقتی بغضت میشکنه و مامان میگه ببین چی بوده که صدای تو رو درآورده یعنی زنده ای. وقتی مثل چندین و چندین بار قبل بی توجهی نمیکنی و صدای درد هات رو به فریاد میرسونی یعنی تو تا اینجا زنده بودی. یعنی تو در کنار همهی این شعله ها دووم آوردی.
گاهی حس میکنم تمامش به خاطر اینه که یادم بیاد فقط تو لحظه نفس بکشم.
چیزیه که من رو به لحظه میاره و باعث میشه وهم رو فراموش کنم. وهم دیووانه کننده ام رو فراموش کنم.
حس میکنم این روزها حرف زدن از احساساتم و حرف زدن از رنج هام خیلی تجملاتیه.
من میرم با کتابهام و خودکارهای رنگیم زندگی کنم هروقت دنیا خواست درست شه خبرم کنید