آه مظلوم 😔
#تسلیت_افغانستان 😭
در این روزها و شب های پرفیض برای تمامی مسلمانان دعا کنیم.
اللهم اشغل الظالمین بالظالمین و أخرجنا من بینهم سالمین🤲
خداوندا! ستمکاران را به یکدیگر مشغول بگردان و ما را از میان ایشان سلامت خارج فرما!🤲
@lml0000
✨زندگی مثل جلسه امتحان است
بار ها غلط مینویسیم
پاک میکنیم
و دوباره غلط مینویسیم
غافل از اینکه ناگهان مرگ فریاد میزند؛
برگه ها بالا..!!☘
#گناه_نکنیم
@lml0000
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
19.mp3
4.08M
#قرائت_قرآن
تحدیر (تندخوانی) جزء نوزدهم
🎙معتز آقائی
⏱۳۳ دقیقه
التماس دعا 🌺
@lml0000
══════════﷽❀ ⃟⃟ ⃟♥️ ⃟✤
💠 شروع یک روز نورانی با یاد حق و ذکر #صلوات بر محمد وآل محمد
و عرض سلام وادب به پیشگاه صاحب زمان، آقای خوبیها #حضرت_مهدی (عج)
#السلام_علیک_یاصاحب_الزمان(عج)
🦋▪️🦋▪️
@lml0000
دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم
💠 اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ
💠 واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ
💠 وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ
💠 یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.
▪️خدایا بگشا برایم در آن درهاى بهشت
▪️ و ببند برایم درهاى آتش دوزخ را و
▪️توفیقم ده در آن براى تلاوت قرآن
▪️اى نازل کننده آرامش در دلهاى مؤمنان.
التماس دعا 🌺
@lml0000
مولای من؛💕
«پلِ صراط»، چشم های توست؛
از چشمت که بیفتم؛
روزگارم جهنم است ...😭
#أللَّہُمَ_عـجِّڸْ_لِوَلیِڪَ_ألْفَـرَج 🤲
#امام_زمان (عج)
@lml0000
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️▪️▪️
رنگ رخساره نشان ميدهد از سر درون
ماندنی نیست علی، اِنّا اِلَیهِ راجعون..
😔😔
#امام_علی
#شب_قدر
#ماه_رمضان
@lml0000
مرد فقیری بود که همسرش کره میساخت و او آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت، آن زن کرهها را به صورت دایرههای یک کیلویی میساخت. مرد آن را به یکی از بقالیهای شهر میفروخت و در مقابل مایحتاج خانه را میخرید.
روزی مرد بقال به اندازه کرهها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمیخرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در حالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است.
مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم.
#داستان
#تلنگر
@lml0000
برای خدا فرقی بین حکومت و قاطر و پالان نیست.
روزی حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود که مرد میانسالی را در حال کار بر روی زمین کشاورزی دید.
حاکم پس از دیدن آن مرد بیمقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند. روستایی بینوا با ترس و لرز در مقابل تخت حاکم ایستاد. به دستور حاکم لباس گرانبهایی بر او پوشاندند. حاکم گفت یک قاطر راهوار به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید.
حاکم که از تخت پایین آمده بود و آرام قدم میزد به مرد کشاورز گفت: میتوانی بر سر کارت برگردی. ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیدهای محکم پس گردن او نواخت.
همه حیران از آن عطا و حکمت این جفا، منتظر توضیح حاکم بودند.
حاکم از کشاورز پرسید: مرا میشناسی؟
کشاورز بیچاره گفت: شما تاج سر رعایا و حاکم شهر هستید.
حاکم گفت: آیا بیش از این مرا میشناسی؟
سکوت مرد حاکی از استیصال و درماندگی او بود.
حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل که من و تو با هم دوست بودیم در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود، من رو با آسمان کردم و گفتم خدایا به حق این باران و رحمتت مرا حاکم نیشابور کن و تو محکم بر گردن من زدی و گفتی که ای ساده دل! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیام میخواهم هنوز اجابت نشده آن وقت تو حکومت نیشابور را میخواهی؟
یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد.
حاکم گفت: این قاطر و پالانی که میخواستی، این کشیده هم تلافی همان کشیدهای که به من زدی. فقط میخواستم بدانی که برای خدا حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد. فقط ایمان و اعتقاد من و توست که فرق دارد. از خدا بخواه فقط بخواه و زیاد هم بخواه خدا بینهایت بخشنده و مهربان است و در بخشیدن بیانتهاست ولی به خواستهات ایمان داشته باش.
از خدا کم نخواهیم👌👌
@lml0000