چند روزه از صبح با احساسات بد از خواب بیدار میشم که تا وقتی بخوابم ادامه دارن. به کوچکترین حرکت اطرافیانم به شدت حساسم.
چرخه هورمون هامو چک کردم نوشته بود«فاز لوتئال به اخر خط رسیده! حالا دیگه حس هات قویه و احتمالا استرست یکم قوی تر!» ولی خب الان یه غم بیخودیِ عجیبی از همشون قوی تره.
همیشه میدونم حالتایی که براشون دلیلی ندارم مربوط به این مقوله زن بودن و هورمون هاست و نمیتونم براش کاری بکنم. کافیه بسه نجاتمان بدهید
همکلاسی های دانشگاهم تو دی ماه باعث شدن هرچیزی مربوط به فضای دانشگاه و آدماش برام استرس زا و ناراحت کننده باشه. حتی گوش دادن tame Impala و the neighborhood.
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
یا باید همه آهنگهام رو پاک کنم، یا روی پلی لیستم خاطراتِ جدید ضبط کنم، وگرنه دیوونه میشم..